تاریخچه مختصری از پول

ساخت وبلاگ

یا ، چگونه یاد گرفتیم که از نگرانی دست برداریم و انتزاع را در آغوش بگیریم

Photo: Levi Brown; Prop Stylist: Ariana Salvato

در قرن سیزدهم ، امپراتور چینی کوبلای خان در یک آزمایش جسورانه شروع کرد. در آن زمان چین به مناطق مختلف تقسیم می شد ، که بسیاری از آنها سکه های خود را صادر می کردند و تجارت را در امپراتوری دلسرد می کردند. بنابراین كوبلای خان تصریح كرد كه از این پس پول به شکل كاغذ می گیرد.

این یک ایده کاملاً اصلی نبود. حاکمان اولیه پول کاغذی را تحریم کرده بودند ، اما همیشه در کنار سکه ها ، که قرن ها بود. مفهوم جسورانه کوبی این بود که پول کاغذی (Chao) شکل غالب ارز را بدست آوریم. و هنگامی که بازرگان ایتالیایی مارکو پولو چندی پس از آن به چین سفر کرد ، وی از تماشای افرادی که کار و کالاهای خود را برای قطعات کاغذ صرف تبادل می کردند ، شگفت زده شد. به نظر می رسید که ارزش از هوای نازک ایجاد می شود.

كوبلای خان از زمان خود جلوتر بود: او تشخیص داد كه آنچه در مورد پول مهم است ، آن چیزی نیست كه به نظر می رسد ، یا حتی آنچه را كه از آن حمایت می شود ، نیست ، اما آیا مردم به اندازه كافی برای استفاده از آن اعتقاد دارند. امروز ، این مفهوم پایه و اساس همه سیستم های پولی مدرن است که بر اساس حمایت دولت ها و ایمان مردم به آنها چیزی بیش از آن ساخته نشده است. به عبارت دیگر ، پول یک انتزاع کامل است - یکی که همه ما از نزدیک با آن آشنا هستیم اما پیچیدگی روزافزون از درک ما مخالف است.

امروز ، بسیاری از افراد برای زمان ساده تر آرزو دارند. این یک واکنش طبیعی به دنیایی است که در آن پول نه تنها انتزاعی تر بلکه دیجیتالی تر و مجازی تر می شود ، که در آن الگوریتم های پیچیده رایانه ای معاملات بازار میکرو ثانیه را بدون هیچ مداخله انسانی انجام می دهند ، که در آن اقتصادهای زیر رادار بهار می شونددر اطراف ارزهای جایگزین خود ، و در آن بحران های مالی جهانی به دلایلی که برای تجزیه و تحلیل بدون دکتری دشوار است ، آورده می شود. در روز ، تفکر پیش می رود ، پول برای چیزی ایستاده است: دوبله های طلایی و پوسته های گاو ارزش واقعی داشتند ، بنابراین آنها نیازی به دولت ندارند که در پشت آنها بایستد.

در واقع ، هرچند ، پول هرگز آنقدر ساده نبوده است. و در حالی که کاربردها و معانی آن در طول تاریخ تغییر کرده و تکامل یافته است ، این واقعیت که دیگر به هیچ یک از مواد لنگر نمی رود ، در واقع چیز خوبی است. در اینجا به همین دلیل است.

بیایید با آنچه برای پول استفاده می شود شروع کنیم. اقتصاددانان مدرن به طور معمول آن را با سه نقشه ای که در یک اقتصاد ایفا می کنند تعریف می کنند:

  • این یک فروشگاه با ارزش است ، به این معنی که پول به شما امکان می دهد مصرف را تا تاریخ بعدی به تعویق بیندازید.
  • این یک واحد حساب است ، به این معنی که به شما امکان می دهد بدون نیاز به مقایسه آنها ، یک ارزش را به کالاهای مختلف اختصاص دهید. بنابراین به جای اینکه بگوییم یک ساعت رولکس به ارزش شش گاو است ، فقط می توانید آن را بگویید (یا گاوها) 10 000 دلار هزینه دارد.
  • و این یک واسطه مبادله ای است - یک روش آسان و کارآمد برای شما و من و دیگران برای تجارت کالاها و خدمات با یکدیگر.

همه این نقش ها مربوط به خرید و فروش است ، و اینگونه است که دنیای مدرن به پول فکر می کند - به حدی که به نظر می رسد تصور پول از هر راه دیگری عجیب است.

با این حال ، در اقتصادهای قبیله ای و دیگر "بدوی" ، پول به یک هدف بسیار متفاوت خدمت کرده است - کمتر یک فروشگاه با ارزش یا متوسط مبادله ، بسیار بیشتر روان کننده اجتماعی است. همانطور که انسان شناس دیوید گرابر آن را در کتاب اخیر خود می گذارد: 5000 سال اول(خانه ملویل ، 2011) ، پول در آن جوامع راهی بود "برای ترتیب ازدواج ، تأسیس پدر و مادر فرزندان ، سر و صدایی ، عزاداران کنسول در مراسم تشییع جنازه ، به دنبال بخشش در مورد جرایم ، مذاکره در مورد معاهدات ، به دست آوردن پیروان."بنابراین ، پول برای خرید و فروش کالاها نبود بلکه برای کمک به تعریف ساختار روابط اجتماعی بود.

پس چگونه ، پول پایه و اساس تجارت شد؟با گذشت زمان ، پول اول خود را در سوابق کتبی ، در بین النهرین در هزاره سوم B. C. E انجام می دهد ، که جامعه قبلاً یک ساختار مالی پیشرفته در محل داشت و بازرگانان از نقره به عنوان استاندارد ارزش برای تعادل حساب خود استفاده می کردند. اما پول نقد هنوز مورد استفاده گسترده نبود.

این واقعاً در قرن هفتم B. C. E. ، هنگامی که پادشاهی کوچک لیدیا اولین سکه های فلزی استاندارد جهان را معرفی کرد ، شما شروع به دیدن پول به روشی قابل تشخیص می کنید. لیدیا که در حال حاضر ترکیه واقع شده است ، روی محوطه بین مدیترانه و خاور نزدیک نشسته بود و تجارت با مسافران خارجی مشترک بود. و به نظر می رسد ، این فقط نوع وضعیتی است که پول در آن بسیار مفید است.

برای درک اینکه چرا ، تصور کنید که در صورت عدم پول تجارت انجام دهید - یعنی از طریق Barter.(بیایید این واقعیت را کنار بگذاریم که هیچ جامعه ای تا به حال صرفاً یا حتی عمدتاً به Barter اعتماد نکرده است ؛ این هنوز یک مفهوم آموزنده است.) مشکل اصلی Barter همان چیزی است که ویلیام استنلی جونز اقتصاددان آن را "دو برابر خواسته ها" خوانده است. دسته ای از موزها و یک جفت کفش دوست دارید ؛ کافی نیست کسی را پیدا کنید که برخی از کفش ها را داشته باشد یا کسی که برخی از موزها را می خواهد. برای تجارت ، باید کسی را پیدا کنید که کفش دارد که مایل به تجارت است و می خواهد موز باشد. یک کار سخت

با این حال ، با یک ارز مشترک ، کار آسان می شود: شما فقط موزهای خود را در ازای پول به شخصی می فروشید ، که با آن می توانید کفش را از شخص دیگری خریداری کنید. و اگر ، مانند لیدیا ، شما خارجی هایی دارید که می خواهید آنها را بخرید یا به چه کسی می خواهید بفروشید ، داشتن یک مبادله مشترک ، بدیهی است که ارزشمند است. یعنی در هنگام برخورد با افرادی که نمی شناسید ، پول به ویژه مفید است و ممکن است دیگر هرگز آن را نبینند.

پیشرفت سیستم لیدیان سکه فلزی استاندارد بود. ساخته شده از آلیاژ طلای طلا به نام الکتروم ، یک سکه دقیقاً شبیه به دیگری بود-مانند مثلاً گاو. همچنین بر خلاف گاوها ، سکه ها سن یا می میرند یا با گذشت زمان تغییر می کنند. و حمل آنها بسیار ساده تر بود. پادشاهی های دیگر به دنبال نمونه لیدیا بودند و سکه ها در سراسر مدیترانه همه جا همه جا شدند و پادشاهی ها نشانه های خود را بر روی سکه هایی که از آنها استفاده می کردند ، مهر می کردند. این یک اثر دوگانه داشت: جریان تجارت را تسهیل کرد و اقتدار دولت را تأسیس کرد.

دولت های مدرن هنوز دوست دارند تمبر خود را بر روی پول قرار دهند ، و نه فقط در صورتحساب و سکه. به طور کلی ، آنها ترجیح می دهند که پول - چه پول نقد فیزیکی یا دیجیتال - فقط توسط نهادهای رسمی صادر و کنترل شود و معاملات مالی (به ویژه بین المللی) قابل ردیابی باشد. و بنابراین ، ظهور اخیر یک ارز جایگزین مانند بیت کوین [در این شماره "پاسخ cryptoanarchists به پول نقد" را ببینید ، که مبتنی بر یک کد رمزنگاری است که معاملات ناشناس را امکان پذیر می کند و تاکنون ثابت شده است که غیرقابل توصیف است. نوع چیزی که تمایل دارد دولت ها را بسیار ناراضی کند.

گسترش پول در سراسر مدیترانه به معنای استفاده جهانی نبود. دور از آن. بیشتر مردم هنوز کشاورزان معیشت بودند و عمدتاً خارج از اقتصاد پول بودند.

اما هرچه پول رایج تر شد ، گسترش بازارها را تشویق می کرد. این ، در واقع ، یکی از درس های ماندگار تاریخ است: هنگامی که حتی بخش کوچکی از اقتصاد شما توسط بازارها و پول ها به دست می آید ، آنها تمایل دارند بقیه اقتصاد را استعمار کنند ، به تدریج مجبور به برکناری ، فئودالیسم و سایر اقتصادی شوندترتیباتدر بخشی از آن به این دلیل است که پول معاملات بازار را بسیار ساده تر می کند ، و تا حدودی به این دلیل که به نظر می رسد استفاده از پول آنچه را که مردم ارزش دارند ، تعریف می کند و آنها را به سمت دیدن چیزها به جای اجتماعی و نه اجتماعی سوق می دهد.

دولت ها به سرعت در آغوش گرفتن ارز سخت بودند زیرا این امر باعث جمع آوری مالیات و ساخت نیروهای نظامی می شد. در قرن سوم B. C. E. ، با ظهور رم ، پول به ابزاری مهم برای متحد کردن و گسترش امپراتوری ، کاهش هزینه های تجارت و تأمین بودجه ارتش هایی که امپراطورها را در قدرت نگه داشته اند ، تبدیل شد.

کاهش امپراتوری روم ، که از قرن سوم C. E. شروع می شود ، حداقل در غرب کاهش استفاده از پول را نیز کاهش داد. بخش هایی از امپراتوری سابق ، مانند انگلیس ، به سادگی استفاده از سکه ها را متوقف کردند. در جای دیگر مردم هنوز از پول برای تعادل حساب ها و پیگیری بدهی ها استفاده می کردند ، و بسیاری از پادشاهی های کوچک سکه های خود را جمع می کردند. اما به طور کلی ، گردش پول کمتر محوری شد ، زیرا شهرها به اندازه و تجارت کاهش می یافتند.

ظهور جامعه فئودالی نیز نقش پول را زیر پا می گذارد. رابطه اساسی بین استاد و واسال نه با پرداخت خدمات ارائه شده بلکه با سوگند وفاداری و وعده پشتیبانی واسطه شد. زمین خریداری نشده و فروخته نشده است. در نهایت ، متعلق به پادشاه بود که از این سرزمین به اربابان خود استفاده می کرد ، که به نوبه خود توطئه های زمین را برای واسطه های خود فراهم می کردند. و فئودالیسم تجارت را دلسرد کرد. یک ملک فئودالی یا FIEF اغلب یک جامعه بسته بود که هدف خودکفا بود. در چنین شرایطی ، پول کمی استفاده می کرد.

کاهش پول در زمان فئودالی برای آنچه در مورد ماهیت اساسی پول نشان می دهد ، شایان ذکر است. از یک چیز ، پول غیر شخصی است. با این کار ، می توانید با مثلاً یک پسر به نام جف بزوس ، که نمی دانید و احتمالاً هرگز ملاقات نخواهید کرد ، معامله کنید و این اشکالی ندارد. تا زمانی که پول و محصولات او خوب باشد ، شما دو نفر می توانید تجارت کنید. به همین ترتیب ، پول نوع برابری کنجکاو را تقویت می کند: تا زمانی که پول کافی داشته باشید ، تمام درها برای شما باز است. سرانجام ، به نظر می رسد که پول مردم را ترغیب می کند تا فقط از نظر ارزش بازار خود ارزشهای خود را برای ارزش گذاری کنند تا ارزش خود را به یک شماره کاهش دهند.

این خصوصیات باعث می شود پول برای سیستم های مالی مدرن ارزشمند باشد: آنها تجارت و تقسیم کار را تشویق می کنند ، هزینه های معامله را کاهش می دهند - یعنی هزینه ای که در اجرای مبادله اقتصادی انجام می شود - و آنها اقتصادها را کارآمدتر و تولیدی می کنند. با این حال ، همین خصوصیات به همین دلیل است که پول تمایل به فاسد کردن دستورات سنتی اجتماعی دارد ، و چرا معمولاً اعتقاد بر این است که وقتی پول وارد تصویر می شود ، روابط اقتصادی انواع دیگری را برطرف می کند.

پس شگفت آور است که اربابان فئودالی از این چیزها کمی استفاده می کردند. در دنیای آنها ، حفظ سلسله مراتب اجتماعی بسیار مهمتر از رشد اقتصادی (یا برای آن موضوع ، آزادی اقتصادی یا تحرک اجتماعی) بود. استفاده گسترده از پول ، با معاملات غیر شخصی ، اثر تساوی آن و مقادیر محاسبه شده آن ، این ترتیب را بالا می برد.

البته کاهش پول دوام نیاورد. تا قرن دوازدهم ، حتی در حالی که چینی ها در حال آزمایش ارز کاغذی بودند ، اروپایی ها شروع به پذیرش دیدگاه جدیدی از پول کردند: به جای اینکه چیزی برای احتکار یا خرج کردن باشد ، پول به چیزی برای سرمایه گذاری تبدیل شد ، تا بتواند بیشتر کار کندپول

این ایده با علاقه دوباره به تجارت همراه شد. نمایشگاه های تجاری در سراسر اروپا ظاهر می شدند ، که توسط جامعه ای از بازرگانانی که شروع به انجام تجارت در سراسر قاره کرده بودند ، مکرر می شد. این دوره همچنین شاهد ظهور صنعت بانکی در شهر ایتالیا بود. این موسسات جدید میزبان نوآوری های مالی را معرفی کردند که ما امروزه هنوز از آنها استفاده می کنیم ، از جمله اوراق قرضه شهرداری و بیمه. این بانک ها استفاده از اعتبار و بدهی را تقویت کردند ، که به عنوان پادشاهان برای تأمین مالی ماجراهای نظامی خود و بازرگانان وام گرفته شده برای تأمین بودجه معاملات دوربرد خود وام گرفته شد.

اختراع صورتحساب مبادله ، که زمینه برای ظهور پول کاغذی در غرب را فراهم کرده است ، در این دوره نیز رخ داده است. صورتحساب مبادله نوعی پیشرو برای بررسی مسافر بود: سندی که نشان دهنده مقداری طلا است که می تواند برای چیز واقعی در یک شهر متفاوت رد و بدل شود. بازرگانان مسافرتی صورتحساب را دوست داشتند زیرا می توانند با خطر بسیار کمتری (و فشار) نسبت به فلز گرانبها حمل شوند.

تا قرن شانزدهم در اروپا ، بسیاری از ایده های مربوط به پولی که امروزه تفکر ما را شکل می دهد ، وجود دارد. با این وجود ، پول یک چیز فیزیکی باقی مانده است - چیزی که یک تکه طلا یا نقره است. یک سکه طلا نمادی از ارزش نبود. این تجسم آن بود ، زیرا همه معتقد بودند که طلا ارزش ذاتی دارد. به همین ترتیب ، میزان پول در اقتصاد هنوز تابعی از میزان طلا و نقره بود. حاکمان اسپانیا و پرتغال از محدودیت های این سیستم کاملاً قدردانی نکردند ، با این حال ، که باعث شد آنها مستعمرات دنیای جدید خود را غارت کنند و تعداد زیادی از فلزات گرانبها را جمع کنند ، که به نوبه خود باعث ایجاد دوره های تورم شایع و پرخاشگرانه در اروپا شداقتصاد

این روزها ، کشورها دارای بانکهای مرکزی برای نظارت بر منابع پول خود و همچنین تعیین نرخ بهره ، مبارزه با تورم و در غیر این صورت کنترل سیاست های پولی خود هستند. ایالات متحده دارای سیستم فدرال رزرو است ، منطقه یورو دارای بانک مرکزی اروپا است ، مالدیو دارای مقام پولی مالدیو و غیره است. وقتی فدرال رزرو می خواهد عرضه پول را افزایش دهد ، لازم نیست به دنبال ال دورادو باشید. این تلفن را از نعناع ایالات متحده بالا نمی برد و به آن دستور می دهد تا چاپ بیشتری را شروع کند. در حقیقت ، فقط حدود 10 درصد از عرضه پول ایالات متحده - حدود 1 تریلیون دلار از کل 10 تریلیون دلار - به صورت پول نقد و سکه های کاغذ وجود دارد.

درعوض ، فدرال رزرو اوراق بهادار دولتی ، مانند قبض خزانه داری ، در بازار آزاد ، به طور معمول از بانک های خصوصی معمولی ، خریداری می کند و سپس حساب بانک ها را با پول اعتبار می دهد. همانطور که بانک ها وام می دهند ، سرمایه گذاری می کنند ، و در غیر این صورت این پول جدید را خرج می کنند ، عرضه کلی پول که در گردش است افزایش می یابد. اگر از طرف دیگر ، ذخیره می خواهد عرضه پول را کاهش دهد ، برعکس آن را انجام می دهد: اوراق قرضه دولتی را در بازار آزاد ، دوباره به طور معمول به بانک های خصوصی می فروشد و سپس قیمت فروش را از حساب بانک ها کسر می کند. بانکها پول کمتری برای خرج کردن دارند و عرضه پول کاهش می یابد.

ماشینهای پیشرفته و نسبتاً مات که توسط آن بانک های مرکزی اقتصادها را حفظ می کنند ، ممکن است باعث شود که تورم امپراتوری اسپانیا به طرز ساده ای ساده لوحانه به نظر برسد. اما در حقیقت ، تنظیم دقیق سیاست های پولی-ظرافت ظریف نرخ بهره ، عرضه پول و سایر مکانیسم های مالی به گونه ای که یک اقتصاد با نرخ پایدار و قابل کنترل ، بدون تورم بیش از حد ، بیکاری ، بدهی یا رونق و رونق گسترش می یابد. چرخه ها - همانطور که مشکلات اقتصادی مداوم در اروپا و ایالات متحده نشان می دهد ، هنوز یک کار در حال انجام است.

بازگشت به دهه 1600: دیدگاه پول به عنوان کالا فقط با تصویب گسترده ارز کاغذ ، که گرمترین استقبال در مستعمرات آمریکا را نشان می داد ، شروع به تغییر کرد. به عنوان مثال ، در سال 1690 ، مستعمره خلیج ماساچوست برای تأمین بودجه یک کارزار نظامی ، پول کاغذی صادر کرد و این کار را بدون صریح قول داد برای بازپرداخت صورتحساب های طلا یا نقره انجام داد.

بعداً ، در طول جنگ انقلابی آمریکا ، کنگره قاره "قاره" را برای پرداخت بدهی های جنگ کشور جدید چاپ کرد. این لوایح در اصل توسط طلا حمایت می شد ، اما بسیاری از آنها صادر می شدند که ارزش جمعی آنها به مراتب از طلای موجود فراتر رفته است. و بازرگانان کشف کردند که آنها به اسکریپت تقریباً بی ارزش پرداخت شده اند ، این امر به یک واکنش شدید علیه پول کاغذ الهام بخش است ؛ به عنوان مثال ، قانون اساسی ایالات متحده از استفاده از هر پول دیگری به غیر از سکه های طلا و نقره ممنوع است. تا سال 1862 ، در طولجنگ داخلی ، که کنگره سرانجام قانونی را تصویب کرد که به دولت اجازه می دهد پول کاغذی یا "برگه های سبز" را چاپ کند.

این بدان معنا نیست که پول کاغذ قبل از آن در دسترس نبود. حتی در حالی که دولت ایالات متحده چیزی جز سکه ها ندارد ، بانک های خصوصی ، که غالباً "Wildcats" خوانده می شوند ، صدور آنچه که در واقع به هزاران ارز تبدیل می شود ، شروع به هزاران ارز کرد. مانند قاره های زمان جنگ ، این یادداشت های بانکی در تئوری مورد حمایت طلا قرار گرفتند ، اما دانستن آن دشوار بوداین که آیا یک بانک در واقع طلای کافی برای تهیه نسخه پشتیبان از یادداشت های خود داشت ، تنظیم بانکی در آن زمان تقریباً وجود ندارد. با کمال تعجب ، دوران Wildcat زمینه بارور برای کلاهبرداری بود. آنچه تعجب آور است این است که بیشتر بانک ها کار معقول و معقول نگه داشتن ارز خود را انجام دادندو ذخایر طلای آنها در تعادل و اقتصاد ایالات متحده به شدت رشد کرد.

در همین حال ، بانک انگلیس رویکردی بسیار هوشیار تر انجام داد. در سال 1821 ، این استاندارد طلا را پذیرفت و قول داد در صورت درخواست ، یادداشت های خود را برای طلا بازخرید. همانطور که سایر کشورها از این پرونده پیروی می کردند ، استاندارد طلا به یک قاعده کلی برای اقتصادهای توسعه یافته تبدیل شد. کشف زمینه های مهم جدید طلا در طول قرن نوزدهم تضمین می کند که عرضه پول در حال رشد است.

استاندارد طلا ، همانطور که در نظر گرفته شده بود ، ثبات را به قیمت ها آورد و برای دارندگان و وام دهندگان دارایی بسیار سودمند بود. با این حال ، این امر همچنین باعث کاهش قیمت ها شد - یعنی قیمت ها به طور کلی کاهش یافت - زیرا با رشد جمعیت و اقتصاد کشورها ، دولت های آنها راهی آسان برای افزایش عرضه پول از معدن بیشتر طلا نداشتند و بنابراین پول در واقع کمیاب تر شد. کاهش قیمت برای کشاورزان و وام گیرندگان ، که کمی تورم را برای کمک به آنها در بدهی های خود داشتند ، سخت بود. هنگامی که پول به تدریج مقداری از ارزش خود را از دست می دهد ، بنابراین ، بدهی های مردم نیز انجام می شود.

استاندارد طلا همچنین مانع از سقوط اقتصادها نشد ، و هنگامی که آنها - مانند رکود جهانی که به عنوان افسردگی طولانی شناخته می شود ، که از سال 1873 تا 1896 به طول انجامید - پیروی از استاندارد ، انجام هر یک از کارها را دشوار کرداین ممکن است به سرعت موارد را به درستی تنظیم کند ، مانند کاهش نرخ بهره یا پمپاژ پول بیشتر به اقتصاد. در نتیجه ، اقتصادها مدت زیادی طول کشید تا از رکود بهبود یابد.

البته ، ذهن مالی هوشمندانه همیشه در مورد قوانین پایان می یابد. به نظر می رسد داشتن یک استاندارد طلا ، رشد پول را به طور کامل محدود نکرد. بانک ها هنوز هم می توانند در برابر ذخایر طلای خود وام بگیرند و آنها این کار را آزادانه انجام دادند. مورخان اقتصادی اکنون بر این باورند که میزان ارز کاغذی در گردش ، میزان واقعی طلا و نقره ای را که بانک ها در دست داشتند ، کوتوله می کند. و به همین ترتیب ، در حالی که هنوز پول در ذهن مردم به طلا متصل می شد ، اما قبلاً از آن خارج شده بود.

آنچه که سرانجام از استاندارد طلایی جلوگیری کرد ، جنگ جهانی اول بود. دولت ها نسبت به طلای خود به پول بیشتری برای نظامیان خود نیاز داشتند و بنابراین آنها به سادگی شروع به چاپ آن کردند. و گرچه بسیاری از کشورها پس از جنگ سعی در بازگشت به استاندارد طلا داشتند ، اما رکود بزرگ این آزمایش را به خوبی پایان داد.

نتیجه؟ارزهای امروز ارزهای "فیات" هستند ، به این معنی که آنها از اختیار دولت صادر کننده حمایت می شوند و چیز دیگری نیست. به عنوان مثال ، در ایالات متحده ، این بدان معنی است که دولت فقط دلار را به عنوان پرداخت مالیات می پذیرد و طلبکاران خود را ملزم به پذیرش می کننددلارهای پرداخت بدهی. اما اگر مردم به دلار ایمان از دست می دادند و پذیرش آن را در معاملات روزمره متوقف می کردند ، در نهایت بی ارزش می شد.

بسیاری از افراد این وضعیت را غیرقابل توصیف می دانند ، به همین دلیل تماس های چند ساله برای بازگشت به استاندارد طلا وجود دارد. به ما گفته می شود که اعتماد به پول فیات قدرت زیادی به دولت می بخشد ، که می تواند به همان اندازه که می خواهد ، بی پروا چاپ کند. با این حال حقیقت این است که این همیشه امکان پذیر بوده است. حتی با وجود استاندارد طلا ، دولت ها هر از گاهی ارزهای خود را مجدداً ارزیابی می کردند ، در واقع قیمت جدیدی را برای طلا تعیین می کردند ، یا وقتی که این محدودیت را بسیار محدود می کرد ، مانند جنگ جهانی اول ، استاندارد را نادیده می گرفتند.

علاوه بر این ، این تصور که طلا به نوعی "واقعی" تر از کاغذ است ، خوب ، یک معجزه است. طلا ارزشمند است زیرا ما در مجموع تصمیم گرفته ایم که ارزشمند باشد و ما در ازای آن کالاها و خدمات را می پذیریم. در نهایت ، در نهایت ، از تصمیم جمعی ما مبنی بر اینکه مستطیل های رنگارنگ کاغذ ارزشمند هستند و ما کالاها و خدمات را در ازای آنها می پذیریم.

واقعیت این است که این یک چیز خوب است که ما از استاندارد طلا دور شده ایم و این ایده که پول باید به چیز دیگری گره خورده باشد. در وهله اول ، صادقانه است: به محض اینکه عادت تجارت گاو را برای جو (که هر دو ارزش ذاتی داشتند) را پشت سر گذاشتیم ، پول به یک کنوانسیون اجتماعی تبدیل شد و پول کاغذ فقط آن کنوانسیون را آشکار می کند. این روزها به جای اینکه نگران این باشیم که در کجا می خواهیم طلا و نقره بیشتری پیدا کنیم ، می توانیم بر نحوه مدیریت عاقلانه تأمین پول برای کالاهای بیشتر تمرکز کنیم.

دوم و مهمتر از آن ، کنار گذاشتن استاندارد طلا به بانکهای مرکزی انعطاف پذیری بیشتری در برخورد با رکود اقتصادی داده است. رکود اقتصادی مارپیچ های رو به پایین است: به جای هزینه و سرمایه گذاری ، مردم و مشاغل پول نقد خود را نگه می دارند ، که تقاضای کلی را کاهش می دهد ، که مشاغل را مجبور به کاهش می کند ، که باعث ایجاد بیکاری می شود و این باعث می شود حتی بیشتر تقاضا شود.

یک راه حل این است که دولت ها با هزینه بیشتر تفاوت را ایجاد کنند. اما همچنین برای کاهش نرخ بهره مهم است و برای افزایش عرضه پول ، در نتیجه وام گرفتن پول و کمک به غلبه بر عدم تمایل آنها برای خرج کردن آسان است. چنین اقداماتی برای افرادی که در فدرال رزرو و سایر بانکهای مرکزی قرار دارند آسان تر است که وقتی نیازی به نگرانی در مورد حفظ استاندارد طلا نیستند ، از بین بروند. از زمان رها شدن استاندارد طلا ، رکود اقتصادی کوتاه تر و دردناک تر بوده است. حتی جدیدترین رکود جهانی ، که به همان اندازه شدید بود ، در مقایسه با رکود بزرگ جزئی بود.

البته ، تمام این صحبت های بانکداران مرکزی که با عرضه پول در حال تهیه پول هستند دقیقاً همان چیزی است که منتقدان سیستم پول فیات ترس دارند ، زیرا آنها معتقدند که به ناچار منجر به تورم فراری خواهد شد. و تاریخ نشان می دهد که وقتی یک دولت به طور انبوه و بی دقتی عرضه پول را گسترش می دهد ، با افزایش بیش از حد و ارز بی ارزش به پایان می رسد ، همانطور که در ویمار آلمان در سال 1923 و فقط در چند سال پیش در زیمبابوه اتفاق افتاد.

اما چنین قسمت هایی نادر است. در 90 سال گذشته ، ایالات متحده و اروپا در دهه 1970 فقط یک دوره پایدار تورم بالا داشته اند. این سابقه آهنگ باید ایمان را ایجاد کند. به طور کلی ، بانکداران مرکزی با مسئولیت پذیری عمل می کنند و اقتصادهای صنعتی سالم مستعد مارپیچ های تورمی منظم نیستند. اما ظاهراً این ایمان دشوار است. درعوض ، برای بسیاری از ما احساس می شود که گویی تورم همیشه از کنترل خارج می شود.

این ترس غیرمنطقی در نهایت میراثی از شیوه تکامل پول است: ما به این عقیده چسبیده ایم که پول باید از چیزی "محکم" حمایت شود. شما می توانید یک اقتصاد کامل را روی تکه های کوچک کاغذ پایه گذاری کنید.

و با این حال ما انجام می دهیم. بیش از 80 سال است که ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن می توان پول را از هوای نازک ایجاد کرد. همانطور که قبلاً بحث کردیم ، بانکهای مرکزی می توانند پول ایجاد کنند ، اما بانک های عادی نیز می توانند. هنگامی که یک بانک وام می گیرد ، به طور معمول پول را به حساب بانکی وام گیرنده می گذارد ، خواه این پول را در دست داشته باشد یا نه ، بانکها مجاز به وام بیشتر از آنچه در ذخایر خود هستند وام می دهند. و به همین ترتیب با هر وام سهام خانه ، وام ماشین و وام مسکن ، بانک ها به صورت تدریجی به عرضه پول اضافه می کنند.

مطمئناً در مورد این همه چیز کمی عجیب و غریب وجود دارد ، و دوره هایی مانند حباب مسکن اخیر ، هنگامی که بانک ها تعداد فوق العاده ای از وام های بد را ایجاد می کردند ، باید ما را از خطرات اعتبار فراری یادآوری کنند. اما این یک اشتباه است که برای یک پایه و اساس "محکم" برای سیستم پولی آرزو کنید. پول یک آفرینش اجتماعی است ، دقیقاً مانند زبان. این ابزاری است که می تواند به خوبی یا ضعیف مورد استفاده قرار گیرد ، و ترجیح می دهد که ما آزادی بیشتری برای استفاده از آن داشته باشیمابزار از کمتر

در طول تاریخ ، ماده مادی پول از اهمیت کمتری برخوردار شده است ، تا جایی که این روزها مردم به راحتی در مورد احتمال جامعه بدون پول صحبت می کنند. ترکیب قدرتمند رایانه ها و ارتباطات از راه دور ، تلفن های هوشمند و رسانه های اجتماعی ، رمزنگاری و اقتصادهای مجازی ، همان چیزی است که چنین صحبت هایی را ایجاد می کند. و این پیشرفت معقول است زیرا آنچه بیشتر در مورد پول اهمیت دارد ، آن چیزی نیست که هست ، بلکه آنچه انجام می دهد. ارزهای موفق ، از این گذشته ، مواردی هستند که مردم از آنها استفاده می کنند: آنها تجارت را روغن کاری می کنند ، به مردم اجازه می دهند کالاها و خدمات را مبادله کنند و بنابراین مردم را به کار و ایجاد تشویق می کنند. جورج سیمل ، جامعه شناس آلمانی ، پول را "تعامل خالص" توصیف کرد ، و این توضیحات مناسب به نظر می رسد - وقتی پول همانطور که باید کار می کند ، به اندازه یک فرآیند نیست.

شاید این همان چیزی باشد که کوبلای خان هفت قرن پیش فهمید. این همان چیزی است که امروز هنوز سعی در درک آن داریم.

استراتژی ترید...
ما را در سایت استراتژی ترید دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : مرجان شیرمحمدی بازدید : 51 تاريخ : سه شنبه 15 فروردين 1402 ساعت: 14:47