نقطه سربه سر

ساخت وبلاگ

تجزیه و تحلیل نقطه سربه سر یک سیستم اندازه گیری است که حاشیه ایمنی را با مقایسه مقدار درآمد یا واحدهایی که باید فروخته شوند برای پوشش هزینه های ثابت و متغیر مرتبط با فروش محاسبه می کند. به عبارت دیگر، این روشی برای محاسبه زمان سودآوری یک پروژه با معادل سازی کل درآمد آن با کل هزینه های آن است. چندین کاربرد مختلف برای معادله وجود دارد، اما همه آنها با حسابداری مدیریتی و مدیریت هزینه سروکار دارند.

نکته اصلی در حسابداری مدیریتی تفاوت بین درآمد و سود است. همه درآمدها منجر به سود برای شرکت نمی شود. هزینه ساخت بسیاری از محصولات بیشتر از درآمدی است که تولید می کنند. از آنجایی که هزینه ها بیشتر از درآمد است، این محصولات ضرر زیادی دارند نه سود.

هدف از فرمول تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر محاسبه مقدار فروش است که درآمدها را با هزینه ها و میزان درآمد مازاد که به عنوان سود نیز شناخته می شود، پس از برآورده شدن هزینه های ثابت و متغیر، برابر می کند. راه های مختلفی برای استفاده از این مفهوم وجود دارد. بیایید نگاهی به چند مورد از آنها و همچنین مثالی از نحوه محاسبه نقطه سربه سر بیندازیم.

فرمول

فرمول نقطه سر به سر با تقسیم کل هزینه های ثابت تولید بر قیمت هر واحد منهای هزینه های متغیر برای تولید محصول محاسبه می شود.

BreakEven Point

از آنجایی که قیمت هر واحد منهای هزینه های متغیر محصول، تعریف حاشیه مشارکت در هر واحد است، می توانید به سادگی با تقسیم هزینه های ثابت بر حاشیه مشارکت، معادله را دوباره بیان کنید.

BreakEven Point Analysis

این تعداد کل واحدهایی را محاسبه می کند که باید به فروش برسد تا شرکت بتواند درآمد کافی برای پوشش تمام هزینه های خود ایجاد کند. اکنون می توانیم آن مفهوم را در نظر بگیریم و آن را به دلار فروش ترجمه کنیم.

فرمول نقطه سر به سر در دلار فروش با ضرب قیمت هر واحد در پاسخ معادله اول ما محاسبه می شود.

BreakEven Formula in Dollars

این به ما کل مبلغ دلاری در فروش را می دهد که برای داشتن زیان صفر و سود صفر باید به آن دست پیدا کنیم. اکنون می توانیم این مفهوم را یک قدم جلوتر برداریم و تعداد کل واحدهایی را که باید فروخته شوند تا به سطح معینی از سودآوری دست یابیم، بدون ماشین حساب سربه سر محاسبه کنیم.

ابتدا مبلغ دلار مورد نظر را می گیریم و آن را با حاشیه سهم در هر واحد تقسیم می کنیم. تعداد واحدهایی را که ما باید بفروشیم برای تولید سود بدون در نظر گرفتن هزینه های ثابت محاسبه می کند. اکنون باید در تعداد واحدهای یکنواخت و یک نقطه ضعف اضافه کنیم. در اینجا به نظر می رسد

BreakEven Analysis

مثال

بیایید به نمونه ای از هر یک از این فرمول ها نگاهی بیندازیم. باربارا حسابدار مدیریتی مسئول خطوط تولید یک کارخانه مبلمان بزرگ و زنجیره های تأمین است. او مطمئن نیست که مدل های نیمکت سال جاری می توانند سود خود را به دست آورند و تعداد واحدهایی را که برای تولید و فروش آنها برای تأمین هزینه های خود و سود 500000 دلار در اختیار دارند ، اندازه گیری کند. در اینجا آمار تولید وجود دارد.

  • کل هزینه های ثابت: 500000 دلار
  • هزینه های متغیر برای هر واحد: 300 دلار
  • قیمت فروش برای هر واحد: 500 دلار
  • سود مورد نظر: 200،000 دلار

ابتدا باید نقطه شکست یکنواخت را در هر واحد محاسبه کنیم ، بنابراین 500،000 دلار از هزینه های ثابت را با حاشیه سهم 200 دلار در هر واحد تقسیم خواهیم کرد (500 دلار-300 دلار).

BreakEven Point Formula

همانطور که مشاهده می کنید ، کارخانه باربارا برای تأمین هزینه های ثابت و متغیر ، باید حداقل 2500 واحد بفروشد. هر چیزی که بعد از 2500 علامت بفروشد ، مستقیماً به CM می رود زیرا هزینه های ثابت قبلاً پوشش داده شده است.

در مرحله بعد ، باربارا می تواند با ضرب 2500 واحد با کل قیمت فروش هر واحد 500 دلار ، تعداد واحدها را به کل دلار فروش ترجمه کند.

How to Calculate BreakEven

اکنون باربارا می تواند به هیئت مدیره برگردد و بگوید این شرکت باید حداقل قبل از تحقق هرگونه سود ، حداقل 2500 واحد یا معادل 1،250،000 دلار فروش بفروشد. او همچنین می تواند آن را یک قدم جلوتر برداشته و از یک ماشین حساب یک ضخامت حتی برای محاسبه تعداد کل واحدهایی که باید تولید شوند برای رسیدن به هدف سودآوری 200000 دلاری وی با تقسیم سود 200000 دلاری مورد نظر توسط حاشیه سهم و اضافه کردن تعداد کل ، استفاده کند. از واحدهای نقطه شکست.

BreakEven Point Example

اینها فقط نمونه هایی از نقطه شکست هستند. شما می توانید از این موارد به عنوان الگویی برای کار یا کار خود استفاده کنید.

تحلیل و بررسی

همانطور که می بینید روش های مختلفی برای استفاده از این مفهوم وجود دارد. مدیران و مدیران تولید باید کاملاً از سطح فروش خود آگاه باشند و چقدر نزدیک به پوشش هزینه های ثابت و متغیر در همه زمان ها هستند. به همین دلیل آنها دائماً سعی می کنند عناصر موجود در فرمول ها را تغییر دهند ، تعداد واحدهای نیاز به تولید و افزایش سودآوری را کاهش می دهد.

به عنوان مثال ، اگر مدیریت تصمیم به افزایش قیمت فروش نیمکت ها در مثال ما با 50 دلار داشته باشد ، می تواند تأثیر چشمگیری بر تعداد واحدهای مورد نیاز برای فروش قبل از سودآوری داشته باشد. آنها همچنین می توانند با افزودن اتوماسیون بیشتر به فرآیند تولید ، هزینه های متغیر را برای هر واحد تغییر دهند. هزینه های متغیر پایین تر با سود بیشتر در واحد برابر است و تعداد کل تولید شده را کاهش می دهد. برون سپاری همچنین می تواند ساختار هزینه را تغییر دهد.

یکی از مهمترین مفاهیم در اینجا حاشیه ایمنی است. این تفاوت بین تعداد واحدهای مورد نیاز برای دستیابی به هدف سود و واحدهای مورد نیاز است که برای تأمین هزینه ها باید فروخته شوند. در مثال ما ، باربارا برای تأمین هزینه های کارخانه مجبور به تولید و فروش 2500 واحد شد و برای دستیابی به اهداف سود خود مجبور به تولید 3500 واحد شد. این گسترش 1000 واحدی حاشیه ایمنی است. این میزان فروش شرکت می تواند از دست بدهد اما هنوز هزینه های خود را تأمین می کند.

همچنین باید در نظر داشته باشید که همه این مدل ها هزینه های غیر نقدی مانند استهلاک را منعکس می کنند. یک ماشین حساب پیشرفته تر تجزیه و تحلیل حتی می تواند هزینه های غیر نقدی را از هزینه های ثابت برای محاسبه سطح جریان نقدی و یک امتیاز نقدی جدا کند.

استراتژی ترید...
ما را در سایت استراتژی ترید دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : مرجان شیرمحمدی بازدید : 33 تاريخ : جمعه 30 تير 1402 ساعت: 23:39