Persepolis by Marjane Satrapi یک خاطره رمان گرافیکی است که در سال 2003 منتشر شده است. این تجربه مارجی ، یک دختر ده ساله در حال رشد در ایران در طول انقلاب اسلامی در دهه 1970 است.
Marjane Satrapi ، متولد 1969 ، در تهران ، ایران بزرگ شد. ساتراپی احساس کرد که نوشتن خاطرات خود برای او بسیار حیاتی است زیرا بحث ایران اغلب بر اقدامات افراط گرایان متمرکز است ، که به طور دقیق نشان نمی دهد که ایران برای شهروندانش چیست. در مقدمه این کتاب ، مرجان می گوید ، "من همچنین نمی خواهم آن ایرانی هایی که جان خود را در زندان های دفاع از آزادی از دست دادند ، که در جنگ علیه عراق ، که تحت رژیم های مختلف رنج می بردند ، یا مجبور به ترک خانواده های خود و فرار بودند ، درگذشتند. وطن آنها فراموش می شود. "
پرسپولیس: شخصیت اصلی
شخصیت اصلی در پرسپولیس نویسنده ، مارجی است ، همانطور که در طول رمان خوانده می شود. وقتی انقلاب اتفاق می افتد ، بسیاری از موارد در زندگی مرجی تغییر می کند ، و او نمی فهمد که چرا. مرجی جوان سعی می کند تا حد ممکن اطلاعات را جذب کند و با مراجعه به آنچه معلمش در یک کتاب درسی یا آنچه در تلویزیون می دید ، در مورد آنچه در اطراف او اتفاق می افتد ، به بحث و گفتگو بپردازد. وقتی به او گفت که او نباید به طور خودکار هر آنچه را که می شنود باور کند ، او را به این فکر می کند که چرا کسی اطلاعات نادرست را ارائه می دهد.
مارجی دنیای اطراف خود را مشاهده می کند و می تواند تفاوت هایی را در نحوه برخورد با مردم مشاهده کند. او به عنوان یک کودک ، معتقد است که او به عنوان یک پیامبر قرار دارد. او این رویا را با مادربزرگ خود به اشتراک می گذارد ، و قوانینی را که به عنوان یک پیامبر اجرا می کند ، ذکر کرده است ، از جمله:
- "همه باید ماشین داشته باشند."
- "همه خدمتکارها باید با دیگران در میز غذا بخورند."
- "هیچ پیرمردی نباید رنج ببرد."
مارجی اعتقاد ندارد که باید اختلافاتی وجود داشته باشد و می خواهد تغییر ایجاد کند. او فکر می کند بهترین افراد اطراف خود است و انگیزه دارد تا با همه با همه رفتار شود و او را به سمت شرکت در تلاش های انقلاب به طور فعال سوق دهد. او عاشق این است که والدینی دارد که به تظاهرات می روند ، و او در مبارزه برای آزادی در یک پایه بسیار بالا ، زندانی یا کشته شده را نگه می دارد.
تاجی ساتراپی
مادر مرجی ، تاجی ساتراپی زنی با اراده قوی است که در تظاهرات هایی که برای آزادی می جنگد شرکت می کند ، اما مراقب است که دچار مشکل نشود. تاجی یک مدل نقش و صفحه صدا برای مارجی است. مارجی ابراز ناامیدی در مورد انقلاب با مادرش می کند ، و تاجی به او یادآوری می کند که با وجود همه چیز در اطراف آنها ، آنها باید به خودشان صادق باشند و از کجا هستند. پس از سقوط شاه ، مرجی و دوستانش به روشهای کودکانه در این رویدادها شرکت می کنند و از آنها به عنوان پایه ای برای بازی استفاده می کنند. هنگامی که مرجی و دوستانش می آموزند که پدر فرزند دیگری بخشی از پلیس مخفی برای شاه بوده و احتمالاً بسیاری از افراد را به قتل رسانده است ، آنها خود را برای خدمت به عدالت برای دانشجویان خود می گیرند. تاجی به مارجی توضیح می دهد که فقط به این دلیل که کسی با کسی که کارهایی را انجام داده است ، انجام داده است ، "این برای شما و من نیست که عدالت را انجام دهیم. حتی می گویم باید یاد بگیریم که ببخشیم."
EBI Satrapi
پدر مرجی ، Ebi Satrapi ، عکاس است که انقلاب را در تظاهرات ها ضبط می کند ، زندگی خطرناکی از آنجا که "کاملاً ممنوع است". خانواده وی بدترین حالت را به عهده می گیرند که Ebi یک شب به خانه می آید. خوشبختانه ، او در خارج از بیمارستان باز می گردد و تجربه خود را در خارج از بیمارستان به اشتراک می گذارد که تظاهرکنندگان مردگان را در خیابان ها مانند شهدا حمل می کردند. اوضاع تأکید می کند که EBI از انقلاب برای رهایی ایران از سلطنت حمایت می کند. در طول این رمان ، EBI داستانهای مارجی را در مورد تاریخ ایران و ارتباط با خانواده آنها توضیح می دهد. او اطلاعاتی را که مارجی از تلویزیون یا مدرسه می آموزد ، به چالش می کشد و تصحیح می کند. مارجی EBI را به عنوان الگویی از آنچه خوب و عادلانه است توصیف می کند. ابی به مارجی می گوید که دانستن و درک تاریخ خانواده آنها بسیار مهم است. آخرین چیزی که Ebi به Marji می گوید قبل از عزیمت به وین این است: "فراموش نکنید که شما کی هستید و از کجا آمده اید" ، با تأکید بر اینکه هدف او برای همه چیزهایی که او با او به اشتراک گذاشته است وجود دارد.
عمو آنووش
دایی مارجی ، آنووش ، قهرمان مارجی است. وی نه سال در زندان به دلیل کار برای عموی خود فریدون ، که استقلال یک مشیت ایران را اعلام کرده بود و جمهوری تشکیل داده بود ، در زندان به سر برد. آنووش به عنوان دبیر فرییدون کار کرد تا اینکه سربازان شاه مشروطیت را پس گرفتند. او مجبور شد از ارتش شاه به اتحاد جماهیر شوروی فرار کند ، جایی که تحصیل کرد ، ازدواج کرد و دو فرزند داشت. در نهایت ، او خانه خود را از دست داد و سعی کرد با گذرنامه مبدل و دروغین به ایران برگردد. آنووش این را به مارجی توضیح می دهد و می گوید: "من همه این موارد را به شما می گویم زیرا مهم است که بدانید. حافظه خانواده ما نباید از بین برود. حتی اگر این کار برای شما آسان نباشد ، حتی اگر اصلاً آن را درک نکنید."آنووش برای مدت کمی در کنار خانواده مرجی باقی می ماند ، اما جمهوری جدید به زودی انقلابیون سابق را در اطراف ایران مجازات می کند و دوباره آنووش بازداشت می شود. هنگامی که وی اعدام شد ، روزنامه ها با از بین بردن یک جاسوس روسی ، موفقیت ایران را ادعا می کنند. حضور جسمی آنووش در زندگی مرجی کوتاه بود ، اما او تأثیر ماندگار داشت و القا کرد که باید برای خودش و مردمش بجنگد.
مادربزرگ مارجین
مادربزرگ مارجی در طول رمان حضور آرامش بخش برای مارجی است. وقتی مرجی جوان است و آرزو می کند پیامبر باشد ، مادربزرگ او کسی است که او را گوش می دهد و از او پشتیبانی می کند. مرجی کتاب قوانین خود را با مادربزرگ خود به اشتراک می گذارد. مادربزرگش با گفتن اینکه او اولین شاگرد مرجی خواهد بود ، از او حمایت می کند. در شب گذشته قبل از ترک ایران ، او در کنار مادربزرگ خود می خوابد. مادربزرگ او او را با این توصیه ترک می کند تا "همیشه عزت خود را حفظ کنید و به خودتان صادق باشید" و اجازه ندهید دیگران بر اقدامات او تأثیر بگذارند. مارجی این شب را می گیرد و خاطرنشان می کند که هرگز توصیه های او یا بوی گلهای گل یاس را که همیشه روی مادربزرگش می ماند فراموش نمی کند.
مهری
والدین مهری فقیر بودند و 15 فرزند داشتند. هنگامی که او هشت ساله بود ، آنها به مهری دادند تا یک خدمتکار باشد تا اطمینان حاصل کند که او از امنیت برخوردار است و لباس و غذا برای غذا خوردن دارد. مهری و مرجی هر دو ابراز می کنند که یکدیگر را خواهران می دانند. وقتی مهری شانزده ساله است ، برای یک پسر همسایه که نامه های او را می فرستد ، می افتد. مهری به دلیل کلاس و موقعیت خود در خانه نمی تواند بخواند یا بنویسد ، بنابراین مارجی به مهری کمک می کند تا نامه ها را بخواند و پاسخ هایی را بنویسد. وقتی EBI رابطه را کشف می کند ، او به همسایگان می گوید ، و رابطه بین مهری و پسر ناگهان به پایان می رسد. این تنها زمانی است که مارجی از اقدامات ابی سؤال می کند زیرا او نمی تواند درک کند که چرا او با مهری متفاوت از او رفتار می کند. ابی به مرجی توضیح می دهد که مردم باید در طبقه اجتماعی خود بمانند و رابطه ای بین مهری و پسر همسایه غیرممکن ایجاد کنند. این لحظه قدرتمند در داستان تفاوتهای بین اقشار اجتماعی در جامعه ایران را نشان می دهد. واکنش ابی به مهری و پسر در کنار هم ، مارجی را به سمت دزدکی حرکت می کند و در اولین تظاهرات او با مهری در کنار او شرکت می کند.
استراتژی ترید...
ما را در سایت استراتژی ترید دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : مرجان شیرمحمدی
بازدید : 18
تاريخ : پنجشنبه
9 شهريور
1402 ساعت: 19:59