مقدمه

ساخت وبلاگ

ادغام 1 ماهه ، به عمیق ترین شکل خود ، به گروهی از کشورها که دارای یک ارز مشترک و یک بانک مرکزی هستند ، مانند منطقه یورو اشاره دارد. فقط یک اتحادیه اقتصادی ، مانند اقتصاد ایالات متحده ، که در آن کشورها یا واحدهای شرکت کننده نیز یک سیاست مالی مشترک دارند و به اتحادیه سیاسی وابسته هستند ، شکل عمیق تری از ادغام اقتصادی است. ادغام پولی پیش بینی می کند و نیاز به تجارت آزاد و حرکت آزاد منابع در بین کشورهای عضو (یعنی یک اتحادیه سفارشی) دارد تا به درستی کار کند. از طرف دیگر ، در اروپا از ادغام پولی نیز برای تسهیل و تسریع ادغام عمومی اقتصادی استفاده شد. کشورهای کوچکتر ، که بسیار نزدیک به تجارت با یک همسایه بسیار بزرگتر در ارتباط هستند ، می توانند به طور یک جانبه ارز همسایه بزرگ (از این رو از استقلال پولی صرفنظر کنند) بدون اینکه قبلاً با آن در اتحادیه گمرکی یا حتی در یک منطقه تجارت آزاد گره خورده باشند ، اتخاذ کنند. به عنوان مثال ، این مورد اکوادور است که به طور کامل یا رسمی دلار است.

مقاله 2this بررسی می کند که آیا NAFTA می تواند یک سنگ پله یا ساختمان برای ادغام پولی منطقه ای در آمریکای شمالی باشد. پس از بررسی خلاصه نظریه مناطق بهینه ارز و اینکه آیا NAFTA یک منطقه ارز بهینه است ، من بررسی خواهم کرد که آیا NAFTA می تواند به یک ارز مشترک و بانک مرکزی مشترک برای آمریکای شمالی منجر شود. دلار یک جانبه کانادا و مکزیک یا نرخ ارز به سادگی ثابت برای دلار کانادا و پزو مکزیکی در مقابل دلار ایالات متحده.

نظریه مناطق بهینه ارز

3 تئوری مناطق بهینه ارز بیشتر توسط رابرت موندل در دهه 1960 توسعه یافت. یک مساحت یا بلوک بهینه به گروهی از کشورها اشاره دارد که از رفع دائمی و سفت و سخت نرخ ارز ارزهای آنها و حتی یا در نهایت اتخاذ یک ارز مشترک بهره مند می شود. تشکیل یک منطقه ارز بهینه ، عدم اطمینان را که در صورت ثابت بودن نرخ ارز به وجود می آید ، از بین می برد ، بنابراین باعث تحریک تخصص در تولید و جریان تجارت و سرمایه گذاری در مناطق عضو یا کشورها می شود. تشکیل یک منطقه ارز بهینه همچنین تولید کنندگان را ترغیب می کند تا کل منطقه را به عنوان یک بازار واحد مشاهده کنند و از اقتصاد بیشتر مقیاس در تولید بهره مند شوند.

4 با نرخ ارز ثابت دائمی (یا یک ارز مشترک) ، یک منطقه ارز بهینه احتمالاً ثبات قیمت بیشتری را تجربه می کند تا اینکه نرخ ارز بین کشورهای مختلف عضو تغییر کند. ثبات قیمت بیشتر به این دلیل بوجود می آید که شوک های تصادفی در مناطق مختلف یا کشورهای موجود در منطقه تمایل به لغو یکدیگر دارند و هرگونه اختلال باقی مانده با افزایش اندازه یا بعد منطقه نسبتاً کوچکتر است. این ثبات قیمت بیشتر استفاده از پول را به عنوان فروشگاهی از ارزش و به عنوان یک واسطه مبادله ترغیب می کند و معاملات ناکارآمد را که در شرایط تورمی بیشتری ایجاد می شود ، دلسرد می کند. یک منطقه ارز بهینه همچنین هزینه مداخلات رسمی در بازارهای ارزی را شامل می شود که شامل ارزهای کشورهای عضو ، هزینه محافظت و هزینه مبادله یک ارز برای دیگری برای پرداخت واردات کالا و خدمات و هنگامی که شهروندان بین عضو سفر می کنندملت ها (اگر منطقه بهینه ارز نیز یک ارز مشترک را اتخاذ کند).

5 بزرگترین نقطه ضعف یک منطقه بهینه ارز این است که هر کشور عضو نمی تواند سیاست های تثبیت کننده و رشد مستقل خود را که مطابق با ترجیحات و شرایط خاص خود است ، دنبال کند. به عنوان مثال ، یک منطقه یا ملت افسرده در یک منطقه ارز بهینه ممکن است برای کاهش نرخ بیکاری بیش از حد نیاز به سیاست های مالی و پولی انبساط داشته باشد ، در حالی که منطقه یا کشور مرفه تر ممکن است برای مهار فشارهای تورمی نیاز به سیاست های انقباضی داشته باشد. تا حدودی ، این هزینه های یک مساحت بهینه با جریان بیشتر (داوری) سرمایه و نیروی کار از مناطق و کشورهای عرضه بیش از حد کاهش می یابد (جایی که بازده و درآمد کم است) برای مناطق و کشورهای تقاضای اضافی (جاییبازده و درآمد بالاتر است). با این حال ، اگرچه مفید است ، این احتمالاً اختلافات بین منطقه ای و بین المللی را در منطقه ارز بهینه از بین نمی برد ، همانطور که توسط فقر نسبی مداوم در مناطق افسرده در همان ملت اثبات شده است (به عنوان مثال ، Appalachia در ایالات متحده ، جنوب ایتالیا وشمال شرقی برزیل).

6 تشکیل یک منطقه ارزی احتمالاً تحت شرایط زیر از نظر تعادل سودمند خواهد بود: (1) تحرک منابع در بین کشورهای مختلف عضو بیشتر است ، (2) شباهت های ساختاری آنها بیشتر است و (3)آنها مایل تر هستند که از نزدیک سیاست های مالی ، پولی و سایر آنها را هماهنگ کنند. با این حال ، اندازه گیری مزایای خالص حاصل از هر کشور از تشکیل یک منطقه بهینه ارز بسیار دشوار است.

با توجه به چارچوب ملی ، کمتر کسی پیشنهاد می کند که مناطق افسرده با جداسازی و تنظیم خود به عنوان کشورهای جداگانه بهتر عمل می کنند تا بتوانند مشکلات خاص خود را برطرف کنند. درعوض ، آنچه معمولاً در این موارد انجام می شود این است که دولت مرکزی کمک های ویژه ای مانند مشوق های سرمایه گذاری را به مناطق افسرده ارائه دهد. با این حال ، پاکستان شرقی ، با استفاده از استثمار ، از غرب پاکستان جدا شد و خود را بنگلادش اعلام کرد ، و هر از گاهی کبک تهدید کرده است که به دلایل اقتصادی و فرهنگی از کانادا جدا خواهد شد.

8 با توجه به برخی از مزایای ارائه شده از ایجاد یک منطقه ارز بهینه ، می توان تحت فرم شل کننده روابط اقتصادی که با نرخ ارز ثابت ارائه می شود ، بدست آمد ، پرونده برای تشکیل یک منطقه ارزی نیز تا حدی موردی برای ثابت است که مخالف است. به نرخ ارز انعطاف پذیر. تئوری مناطق بهینه ارز را می توان به عنوان شاخه ویژه تئوری اتحادیه های گمرکی که به عوامل پولی می پردازد در نظر گرفت.

آیا NAFTA یک منطقه ارز بهینه است؟

9اگرچه ایالات متحده و کانادا از سال 1965 یک توافقنامه تجارت آزاد در زمینه خودرو داشتند، یک توافقنامه تجارت آزاد جامع در سراسر اقتصاد برای بیش از یک قرن دست نیافتنی بود. در سال 1988، چنین توافقنامه تجارت آزاد سرانجام مورد مذاکره قرار گرفت. در زمان اجرایی شدن پیمان CUSFTA در 1 ژانویه 1989، کانادا با فاصله سالانه با تجارت دو طرفه سالانه حدود 150 میلیارد دلار (75 درصد آن بدون عوارض گمرکی بود) بزرگترین شریک تجاری ایالات متحده بود.. این پیمان خواستار حذف بیشتر موانع تجاری تعرفه ای و غیرتعرفه ای باقی مانده بین دو کشور تا سال 1998 بود. در نتیجه این توافق، تخمین زده می شد که کانادا 5 درصد سریعتر و ایالات متحده یک درصد سریعتر از بدون توافق رشد کرده باشند.(Hufbauer and Schott, 1992)، اما در مورد تأثیر توافق بر اشغال اختلاف نظر وجود دارد. هافباوئر و شات (1992) نشان دادند که CUSFTA منجر به ایجاد صدها هزار شغل در دو طرف مرز شد، در حالی که ترفلر (2004) به این نتیجه رسید که این توافق با 5 درصد از دست دادن خالص مشاغل تولیدی در کانادا همراه است. ترفلر همچنین به تضاد ایجاد شده در کانادا بین کسانی که هزینه های تعدیل کوتاه مدت توافق را متحمل شدند (کارگران آواره و ذینفعان کارخانه های بسته) و کسانی که سود بلندمدت بهره وری را دریافت کردند (ذینفعان کارخانه های رقابتی و استفاده کنندگان ازکالاهای نهایی و واسطه ای).

10 این پیمان همچنین برای اولین بار مجموعه ای از قوانین حاکم بر تجارت خدمات را ایجاد کرد، به طوری که هر کشور موافقت می کند با بخش خدمات یکدیگر به همان شیوه ای که با بخش خدمات خود رفتار می کند رفتار کند و تشریفات اداری را برای حسابداران، وکلا، مهندسان و مهندسان کاهش دهد. سایر متخصصان در عبور از مرز. علاوه بر این، این پیمان تمام محدودیت های باقی مانده در حمل و نقل انرژی بین دو کشور را حذف کرد و محدودیت های سرمایه گذاری در بازار یکدیگر را کاهش داد.

11 در سپتامبر 1993 ، ایالات متحده ، کانادا و مکزیک توافق نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) را امضا کردند که در اول ژانویه 1994 به اجرا درآمد. این توافق در نهایت منجر به تجارت آزاد کالا و خدمات در کل آمریکای شمالی می شودحوزه. همچنین این است که بسیاری از موانع دیگر برای تجارت و کاهش موانع سرمایه گذاری مرزی در بین سه کشور را کاهش دهیم. با 40 میلیارد دلار صادرات به 41 میلیارد دلار واردات از ایالات متحده در سال 1993 ، مکزیک در زمان اجرای این توافق نامه سومین شریک تجاری بزرگ ایالات متحده پس از کانادا و ژاپن بود. تأثیر اصلی NAFTA بر تجارت بین ایالات متحده و مکزیک بود.(تجارت کانادا با ایالات متحده قبلاً در سال 1994 آزاد بود و کانادا در مذاکرات در درجه اول برای محافظت از منافع اقتصادی خود پیوست.)

12 اجرای NAFTA با افزایش رقابت در بازارهای محصول و منابع ، و همچنین با کاهش قیمت بسیاری از کالاها به مصرف کنندگان ایالات متحده ، ایالات متحده را سود می برد. در حقیقت ، بین سالهای 1994 و 2004 ، تجارت دو طرفه بین ایالات متحده و مکزیک 166 درصد افزایش یافته است. از آنجا که اقتصاد ایالات متحده بیش از 15 برابر بزرگتر از اقتصاد مکزیک است ، ایالات متحده از NAFTA به دست می آید زیرا نسبت تولید ناخالص داخلی آن بسیار کوچکتر از مکزیک بود. علاوه بر این ، با دستمزد بیش از شش برابر در ایالات متحده نسبت به مکزیک ، انتظار می رفت NAFTA منجر به از دست دادن مشاغل غیر ماهر شود ، اما برای افزایش مشاغل ماهر ، برای افزایش کلی خالص اشتغال در ایالات متحده بین ایالات متحده90،000 و 160،000 (بانک توسعه بین آمریکایی ، 2002). یک مطالعه جدیدتر توسط Hufbauer و Schott (2005) ، با این حال ، نتیجه گرفت که سود خالص در مشاغل ایالات متحده در نتیجه NAFTA ممکن است بسیار کوچکتر باشد (و حتی ممکن است منجر به ضرر خالص کوچک شود). ایالت ها (مانند آلاباما و آرکانزاس) در حالی که مناطق با دستمزد بالا به دست آمده رنج می برند ، اما با یک دوره فاز 15 ساله و حدود 3 میلیارد دلار کمک به کارگران آواره ، آسیب به کارگران در مناطق کم درآمد در ایالات متحده به حداقل رسیدواد

13 دسترسی آزاد تجاری به مکزیک به صنایع ایالات متحده این امکان را می دهد که قطعات پرمصرف نیروی کار را از مکزیک وارد کنند و سایر فعالیت ها را در ایالات متحده حفظ کنند تا اینکه احتمالاً همه مشاغل در صنعت را به کشورهای کم دستمزد از دست بدهند. برخی از مشاغلی که مکزیک به دست آورده است در واقع از ایالات متحده نیست، بلکه از کشورهای دیگر مانند مالزی آمده است، جایی که دستمزدها در حال حاضر تقریباً برابر با مکزیک است. به عنوان یک شرط برای تصویب نفتا در کنگره، ایالات متحده همچنین با مکزیک یک سری توافق نامه های تکمیلی را در مورد استانداردهای محیط کار و محیط زیست (برای جلوگیری از انتقال شرکت های آمریکایی از انتقال فعالیت های خود به مکزیک به منظور استفاده از مقررات بسیار ضعیف تر کار و محیط زیست) با مکزیک مذاکره کرد. و همچنین محافظت از برخی صنایع آمریکایی در برابر افزایش واردات که ممکن است آنها را تهدید کند.

14 اجرای نفتا به نفع مکزیک بود که منجر به رشد صادراتی بیشتر ناشی از افزایش دسترسی به بازار بزرگ ایالات متحده و افزایش سرمایه گذاری مستقیم خارجی داخلی شد. مکزیک از دست دادن خالص مشاغل و درآمد در کشاورزی متحمل شد، اما این ضررها بیشتر از افزایش خالص در صنعت بود. با گذشت زمان، افزایش فرصت های شغلی و افزایش دستمزدها در صنعت نیز انتظار می رود فشار مکزیکی ها برای مهاجرت به ایالات متحده را کاهش دهد. با این حال، توانایی مکزیک برای بهره مندی از نفتا توسط نهادهای اقتصادی ضعیف و اصلاحات ساختاری ناکافی اقتصاد محدود شده است (به پیوست 1 مراجعه کنید).

15 اما آیا NAFTA یک منطقه ارز بهینه است؟همانطور که در ضمیمه 2 نشان داده شده است ، صادرات داخل منطقه ای-تجارت (RTA) از سال 1990 تا 2004 به دلیل توافق نامه تجارت آزاد ایالات متحده و کانادا و NAFTA به طور قابل توجهی افزایش یافته است (در مقایسه با کاهش اتحادیه داخل اروپایی یا داخل اتحادیه اروپا-15 تجارت در همین مدت). سرمایه آزادانه بین ایالات متحده و کانادا و نسبتاً آزادانه با مکزیک حرکت می کند ، اما نیروی کار چنین نیست. شباهت های ساختاری بین اقتصادهای کانادا و ایالات متحده زیاد است (حتی اگر اقتصاد کانادا بسیار با منابع طبیعی تر از اقتصاد ایالات متحده باشد) ، اما نه با مکزیک. بنابراین ، به نظر نمی رسد NAFTA شرایط اتحادیه گمرک را برآورده کند. این فقط یک منطقه (تقریباً) تجارت آزاد است. می توان گفت ، حتی منطقه یورو شرایط مورد نیاز برای یک منطقه بهینه ارز بهینه (OCA) را برآورده نمی کند ، اما با این وجود یک ارز مشترک (و بانک مرکزی) اتخاذ کرده است و در انتظار این است که اقتصادهای این کشور با هماهنگی سیاست های مالیکشورهای عضو با گذشت زمان همگرا می شوند و از نظر ساختاری کمتری نابرابر می شوند. چنین اراده سیاسی در NAFTA مفقود است.

آیا NAFTA می تواند یک پله پله برای ادغام پولی در آمریکای شمالی باشد؟

16 عمیق ترین شکل ادغام پولی توسط یک ارز مشترک و یک بانک مرکزی مشترک ارائه شده است. احتمال کم و زیاد وجود ندارد که NAFTA بتواند به زودی به این نوع ادغام پولی در آمریکای شمالی منجر شود. ایالات متحده حتی اگر ارز مشترک دلار آمریکا باشد ، یک بانک مرکزی مشترک و یک ارز مشترک را نمی پذیرد. علاوه بر این ، قانون اساسی ایالات متحده (ماده اول ، بخش 8) قدرت سکه پول و تنظیم ارزش پول را به کنگره ایالات متحده اختصاص می دهد ، بنابراین برای هر ملت دیگری غیرقانونی خواهد بود که قدرت صدور دلار را به اشتراک بگذاردو ارزش آن را با کنگره ایالات متحده تنظیم کنید. حتی اگر قانون اساسی تغییر یابد ، ایالات متحده به سادگی به این نوع ادغام پولی عمیق در آمریکای شمالی علاقه ای ندارد.

17 با اتخاذ یک ارز مشترک و بانک مرکزی مشترک از سؤال برای NAFTA ، ادغام پولی در آمریکای شمالی می تواند شکل ضعیف تر از دلار سازی یک جانبه از طرف کانادا و مکزیک باشد. مزایایی که کانادا و مکزیک از دلار دریافت می کنند عبارتند از: (1) از هزینه مبادله ارز داخلی برای دلار و نیاز به محافظت از خطرات ارزی خودداری کنید ، (2) با نرخ تورم مشابه ایالات متحده روبرو هستندنتیجه داوری کالا ، و نرخ بهره تمایل به سقوط به سطح ایالات متحده دارد ، به جز هرگونه خطر کشور باقیمانده (به عنوان مثال ، دلار ، ارز را از بین می برد اما خطر کشور را از بین نمی برد) و (3) با از بین بردن بحران ارزی ، دلار کاهش می یابدیا نیاز به کنترل ارزی و تجارت را از بین می برد ، نظم و انضباط بودجه را تقویت می کند و ادغام سریعتر و کامل مالی بین المللی را ترغیب می کند.< Pan> 17 با تصویب یک ارز مشترک و بانک مرکزی مشترک از سؤال برای NAFTA ، ادغام پولی در آمریکای شمالی می تواند شکل ضعیف تر از دو جانبه از طرف کانادا و مکزیک را به خود بگیرد. مزایایی که کانادا و مکزیک از دلار دریافت می کنند عبارتند از: (1) از هزینه مبادله ارز داخلی برای دلار و نیاز به محافظت از خطرات ارزی خودداری کنید ، (2) با نرخ تورم مشابه ایالات متحده روبرو هستندنتیجه داوری کالا ، و نرخ بهره تمایل به سقوط به سطح ایالات متحده دارد ، به جز هرگونه خطر کشور باقیمانده (به عنوان مثال ، دلار ، ارز را از بین می برد اما خطر کشور را از بین نمی برد) و (3) با از بین بردن بحران ارزی ، دلار کاهش می یابدیا نیاز به کنترل ارزی و تجارت ، انضباط بودجه را تقویت می کند و ادغام سریع و کامل بین المللی مالی را تشویق می کند. شکل ضعیف تر دلار یک طرفه از طرف کانادا و مکزیک. مزایایی که کانادا و مکزیک از دلار دریافت می کنند عبارتند از: (1) از هزینه مبادله ارز داخلی برای دلار و نیاز به محافظت از خطرات ارزی خودداری کنید ، (2) با نرخ تورم مشابه ایالات متحده روبرو هستندنتیجه داوری کالا ، و نرخ بهره تمایل به سقوط به سطح ایالات متحده دارد ، به جز هرگونه خطر کشور باقیمانده (به عنوان مثال ، دلار ، ارز را از بین می برد اما خطر کشور را از بین نمی برد) و (3) با از بین بردن بحران ارزی ، دلار کاهش می یابدیا نیاز به کنترل ارزی و تجارت را از بین می برد ، نظم و انضباط بودجه را تقویت می کند و ادغام سریعتر و کامل مالی بین المللی را ترغیب می کند.

با این حال ، 18dolarization هزینه های زیر را به کانادا و مکزیک تحمیل می کند.. در دارایی های بانک مرکزی آنها از اوراق بهادار خارجی یا سایر دارایی های سودآور (که تخمین زده می شود بین 0. 5 تا 1. 3 درصد تولید ناخالص داخلی در سال باشد ؛ به سنا ایالات متحده ، 2000 مراجعه کنید).(2) آنها استقلال سیاست های پولی و نرخ ارز را از دست می دهند و با همان سیاست پولی ایالات متحده روبرو می شوند. درست است که با دلار سازی ، اقتصادهای کانادا و مکزیک احتمالاً با اقتصاد ایالات متحده و چرخه های تجاری آنها با گذشت زمان هماهنگ تر می شوند ، و بنابراین نیاز به یک نرخ پولی مستقل و نرخ ارز دارند. سیاست (نگاه کنید به فرانکل و رز ، 1998 ؛ و سالواتوره ، 2002a). علاوه بر این ، در دنیایی از جریان بزرگ سرمایه و بازارهای یکپارچه سرمایه ، اثربخشی یک سیاست پولی مستقل ، در هر صورت ، بسیار محدود است - مگر اینکه کانادا و مکزیک نوسانات نرخ ارز بالاتری را بپذیرند یا جریان سرمایه بین المللی را محدود کنند ، که می تواند آنها را به طور جدی کاهش دهدرشدبه طور مشابه ، اصلاح تعادل کسری تجارت یا برخورد با شوک نفتی با کاهش ارزش یا اجازه کاهش ارز ، معمولاً منجر به تورم بالا می شود ، که بیشتر اثربخشی کاهش ارزش را باطل می کند. بنابراین ، هزینه واقعی تسلیم یک سیاست مستقل پولی یا نرخ ارز از طرف یک کانادا و مکزیک ، بیشتر از همه ، بسیار کوچک خواهد بود (لری شمبری ، از بانک کانادا ، اظهار داشت که اینطور نبوده استبرای کانادا با توجه به 45 قدردانی اخیر از دلار کانادا در مقابل دلار ایالات متحده) درست است. یک شوک اقتصادی "واقعی" معمولاً نیاز به تعدیل اقتصادی و درد واقعی دارد که تغییر نرخ ارز فقط می تواند به طور موقت نرم شود اما از بین نرود.

19 و نه (3) ، با دلار ، کانادا و مکزیک بانک مرکزی خود را به عنوان وام دهنده آخرین راه حل برای وثیقه بانک های داخلی و سایر موسسات مالی در یک بحران از دست می دهند. با این حال ، توانایی وام دهنده از یک بانک مرکزی در حال نوظهور و بدون ذخایر بین المللی ناچیز ، که فراتر از دسترس اکثر اقتصادهای بازار است ، عمدتاً توهم است. علاوه بر این ، هیچ چیز مانع از این نمی شود که یک کشور دلار را کنار بگذارد و صندوق های مایع را برای وام دادن به بانکهای داخلی در یک بحران و/یا تنظیم اعتبار با بانک های خارجی (همانطور که آرژانتین در اواخر سال 1990 انجام داد) ، یا برای بانک های خارجی برای تأمین اعتبار به بانک های داخلی ، فراهم نمی کند.(همانطور که در پاناما انجام دادند). یک بحران بانکی در سطح سیستم نیز در یک کشور کاملاً دلار که به سمت ادغام مالی بین المللی حرکت می کند ، کمتر احتمال دارد. البته ، دلار نمی تواند مشکل کشوری را که فراتر از وسایل خود زندگی می کند حل کند و با کسری بودجه ناپایدار یا بار بدهی روبرو شود ، همانطور که در مورد آرژانتین در سال 2001. با این حال ، دلار زودتر مشکل را افشا می کند و یک رشته را تحمیل می کند که غیرکشور با هم روبرو نیست. اما زندگی فراتر از معنی آن مشکل مکزیک امروز نیست و مطمئناً مورد کانادا نیست.

20 با توجه به موارد فوق ، نامزدهای خوب برای دلار سازی اقتصادهای باز کوچک هستند که ایالات متحده شریک اصلی اقتصادی است و سابقه عملکرد ضعیف پولی را دارد و از این رو بسیار اقتصادی-و اعتبار سیاست پولی است. بیشتر کشورهای کوچک آمریکای لاتین ، به ویژه کشورهای آمریکای مرکزی و همچنین ملل کارائیب ، این توضیحات را به خوبی متناسب می کنند. در حقیقت ، پاناما ، اکوادور ، السالوادور و گواتمالا اکنون کم و بیش به طور کامل دلار شده اند و هندوراس ، نیکاراگوئه و کاستاریکا به طور جدی آن را در نظر می گیرند. با این حال ، هنگامی که ما از کشورهای کوچک به بزرگ حرکت می کنیم ، پاسخ دادن به پاسخ های واضح دشوارتر می شود.

21 اگرچه این موضوع به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است ، کانادا در مورد دلار نه لازم و نه مطلوب است. کانادا رکورد تورم بهتری نسبت به ایالات متحده داشته است (میانگین تورم 2. 3 درصد در سال در 5 سال گذشته در کانادا نسبت به 2. 6 درصد در ایالات متحده) و با بحران ارز روبرو نیست. با دلار کردن کانادا ، Seignorage ، همه استقلال پولی و بانک مرکزی آن به عنوان وام دهنده آخرین راه حل از دست می رود. کانادا از نظر اقتصادی و بدون دلار بسیار خوب عمل می کند زیرا از نظر مالی و اقتصادی در اقتصاد جهانی بسیار یکپارچه است و سیاست های اقتصادی سالم را دنبال می کند. بنابراین ، کانادا نیاز به دلار را احساس نمی کند و فواید دلار را نمی بیند. همچنین یک مخالفت سیاسی قوی با دلار یک جانبه در کانادا وجود دارد.

22 اوضاع در مکزیک تا حدودی متفاوت است ، که مشکل تورمی دارد و می تواند با یک بحران ارزی روبرو شود. در عین حال ، اقتصاد مکزیک کمتر یکپارچه و از نظر ساختاری کمتر شبیه اقتصاد ایالات متحده از کانادا است ، و از این رو ، نه به عنوان یک نامزد خوب برای دلار. اگر این امر منجر به ادغام سریعتر در اقتصاد جهانی شود (2) مکزیک را ترغیب به پیروی از سیاست های اقتصادی بهتر و (3) تحریک چشمگیر رشد اقتصادی می کند ، دلار برای مکزیک معقول خواهد بود. اما به وضوح ، اینها سؤالاتی هستند ، نه پاسخ. اگرچه تا حدودی نسبت به کانادا مطیع تر است ، اما مخالفت سیاسی قابل توجهی با دلار سازی یک جانبه در مکزیک نیز وجود دارد.

23thus ، اگر ما به دنبال NAFTA هستیم تا یک پله پله یا ساختمانی برای ادغام سریعتر و عمیق تر پولی در آمریکای شمالی باشد ، به نظر نمی رسد شرایط اقتصادی و سیاسی در آنجا باشد. احتمال مهاجرت کار آزاد در NAFTA ، به ویژه بین مکزیک و ایالات متحده ، اقتصاد مکزیک از نظر ساختاری متفاوت است و با اقتصاد ایالات متحده کاملاً یکپارچه نیست ، و مخالفت سیاسی شدیدی با چنین حرکتی در مکزیک وجود دارد ، اما به ویژهدر کانادا.

24 وقتی این سؤال مطرح می شود که چرا آمریکای شمالی نباید مانند اروپا (منطقه یورو) یک واحد پول مشترک (دلار) داشته باشد، پاسخ این است که اروپا یک بانک مرکزی اروپا و همه کشورهای شرکت کننده را ایجاد کرد، هر چقدر هم که کوچک باشد. در ایجاد سیاست پولی مشترک نظر داشته باشند. اعضای منطقه یورو یک واحد پول مشترک دارند. آنها واحد پول کشورهای دیگر را نمی پذیرند (که در دلاری شدن یک طرفه صدق می کند). اعضای منطقه یورو از یورو سهم دارند و هدف آنها یکپارچگی کامل پولی، اقتصادی و سیاسی است. هیچ یک از این موارد برای نفتا صادق نیست. مورد دلاری شدن برای کانادا و مکزیک را تنها می توان بر اساس تجزیه و تحلیل سنتی منطقه ارز بهینه، که توسط سایر مسائل توسعه بخش مالی تکمیل یا جایگزین شده است، توجیه کرد (Harris, 2002; von Furstenberg, Alexander and Mélitz, 2004) یااز انضباط اقتصادی که بر کشوری تحمیل می کند که قادر به مدیریت موثر و کارآمد اقتصاد خود نیست. به نظر می رسد هیچ یک از این شرایط برای کانادا وجود ندارد. اگرچه دلاری شدن می تواند برای مکزیک کمی منطقی تر باشد، اما هزینه های اقتصادی و مخالفان سیاسی همچنان موانع مهمی هستند. در واقع، کمین (2006) گزارش داد که شبیه سازی خلاف واقع هیئت فدرال رزرو ایالات متحده از دلارسازی توسط کانادا و مکزیک در سال 2001 برای کانادا و مکزیک بی ثبات کننده بوده است.

25 با تصویب یک ارز مشترک و بانک مرکزی مشترک از سؤال برای NAFTA و با دلار شدن یک جانبه از طرف کانادا که مزایای کمی یا اقتصادی یا حتی ضرر خالص (و از نظر سیاسی در این زمان) را فراهم می کند ، تنها (دیگری) (و از نظر سیاسی غیرممکن) ، تنها دیگر (ضعیف تر) شکل ادغام پولی برای کانادا و مکزیک این است که نرخ ارز خود را به طور دائم و سفت و سخت با توجه به دلار ایالات متحده ثابت نگه دارد. اما در اینجا ، اقتصاددانان بانک کانادا (موری ، Schembri و St-Amant ، 2003) به طرز قانع کننده ای استدلال کرده اند که این امر در بهترین منافع اقتصادی ملت نخواهد بود. آنها خاطرنشان كردند كه از آنجا كه تغییر در نرخ ارز دلار آمریكا/كانادا در درجه اول توسط شوكهای نامتقارن قیمت کالاها رانده شده است ، ثابت كردن نرخ ارز باعث می شود كانادا از یك مکانیسم مهم تنظیم محروم شود. Beine و Coulombe (2003) ، با این حال ، خاطرنشان كردند كه به دلیل ناهمگونی در استان های كانادایی ، از نظر اقتصادی می تواند برای استانهای انتاریو و كبك سودمند باشد ، و به میزان كمتر كمتر بریتیش کلمبیا ، اما نه استان های دیگر ،در واقع دلار ایالات متحده را به عنوان ارز خود پذیرفته است. در مورد مکزیک ، نرخ ارز انعطاف پذیر پس از بحران 1994-1995 نسبتاً هموار عمل می کند ، بنابراین پرونده برای رفع نرخ ارز پزو به دلار آمریکا بسیار قوی به نظر نمی رسد (به جز ، شاید برای شمال مکزیک ، که بسیار نزدیکتر استبا اقتصاد ایالات متحده نسبت به بقیه مکزیک).

در مورد دلار برای آمریکای جنوبی چطور؟

26EVEN هرچند هدف اصلی این مقاله نیست ، اما اجازه دهید کمی در مورد سوال مربوط به سودمندی و امکان سنجی دلار برای آمریکای جنوبی صحبت کنم. از آنجا که یک ارز مشترک (به غیر از دلار) برای NAFTA برای ایالات متحده قابل قبول نخواهد بود و به نظر نمی رسد که دلار یک جانبه توسط کانادا و مکزیک بر اساس نظریه بهینه منطقه ارز توجیه شود و در هر صورت ، از نظر سیاسی برای آن ها غیرقابل قبول استکشورها ، مسئله دلار برای آمریکای جنوبی یک امکان حتی از راه دور به نظر می رسد ، به جز آرژانتین ، که آن را در پایان دهه گذشته و برای اکوادور ، که در واقع در سپتامبر 2000 دلار در نظر گرفته شده بود ، در نظر گرفته شده است. ادغام اقتصادی کشورهای آمریکای جنوبی باایالات متحده بسیار کمتر از کانادا است و کمتر از حتی با مکزیک ، و مخالفت سیاسی با دلار یک جانبه حتی بیشتر از کانادا و مکزیک ، به ویژه در برزیل است.

27درست است که در سال 1993، ایالات متحده طرح Enterprise for the Americas (EAI) را راه اندازی کرد که منجر به تشکیل منطقه تجارت آزاد قاره آمریکا (FTAA) در سال 1998 شد، با هدف نهایی تجارت آزاد نیمکره در میان 34 کشور. کشورهای دموکراتیک تمام قاره آمریکابا این حال، مذاکرات بسیار دشوار بود و در واقع اکنون کاملاً منحرف شده است. علاوه بر این، برای کشوری مانند برزیل که خود را رهبر آمریکای جنوبی می داند، دلاری شدن به نظر می رسد دور از ذهن باشد. غیرقابل تصور است که برزیل از بانک مرکزی و واحد پول خود صرف نظر کند، بدون اینکه حرفی قوی در اجرای سیاست پولی منطقه دلار داشته باشد - چیزی که ایالات متحده به وضوح قصد اعطای آن را ندارد. و سیاست پولی اتحادیه اروپا حتی برای قاره آمریکا در نظر گرفته نشده است. در هر صورت، دلاری شدن برزیل با توجه به ساختار اقتصادی بسیار متفاوتش نسبت به ایالات متحده، چندان منطقی به نظر نمی رسد.

28 در ارتفاع بحران اقتصادی و مالی خود در ابتدای این دهه ، آرژانتین دلار را در نظر گرفت. آرژانتین در سال 1991 یک هیئت ارزی تشکیل داد و این کار تا سال 1999 به خوبی عمل کرد ، هنگامی که برزیل مجبور شد ابتدا واقعی را کاهش دهد و سپس به آن اجازه داد که به شدت کاهش یابد. آرژانتین با داشتن پزو به سختی با دلار گره خورده است ، از دست دادن رقابت بین المللی در مقابل برزیل (بزرگترین شریک تجاری آن) متحمل شد و به رکود فرو رفت. علاوه بر داشتن یک ارز بسیار ارزشمند ، آرژانتین نیز کسری بودجه خارج از کنترل را داشت و این شرایط منجر به یک بحران جدی اقتصادی و مالی در پاییز 2001 شد. محکم کردن امور مالی عمومی خود به منظور تشویق سرمایه گذاری های خارجی فقط رکود اقتصادی را عمیق تر کرد وبه دلیل ترس از اینکه آرژانتین هیئت ارز خود را رها کرده و پزو را بی ارزش می کند ، منجر به شورش در خیابان ها شد. این تنها دو گزینه آرژانتین را به جا گذاشت: کاهش ارزش پزو یا به طور کامل دلار. آرژانتین می ترسید که ترک هیئت ارز خود و کاهش ارزش پزو ، مانند اواخر دهه 1980 می تواند منجر به بازگشت به بیش از حد شود. دلار نیز بدون خطر نبود. به طور خاص ، در حالی که این امر خطر ارزی را از بین می برد و به احتمال زیاد واردات سرمایه گذاری خارجی بیشتری را به خود جلب می کرد ، دلار نمی توانست مشکل رقابت بین المللی آرژانتین را به ویژه با توجه به برزیل از بین ببرد ، و همچنین مشکلات بودجه آرژانتین را حل نمی کرد. همانطور که بود ، آرژانتین هیئت ارز خود را رها کرد و ابتدا پزو را کاهش داد و سپس تصمیم گرفت به جای دلار ، اجازه دهد آن را شناور کند.

خلاصه و نتیجه گیری

ادغام 29 مؤسسه به اشتراک گذاری توسط گروهی از کشورها یک ارز مشترک و بانک مرکزی ، مانند منطقه یورو اشاره دارد. این پیش فرض و نیاز به اتحادیه گمرکی دارد تا به درستی کار کند. کشورهای کوچکتر ، که از نزدیک با تجارت با یک همسایه بسیار بزرگتر در ارتباط هستند ، می توانند به طور یک جانبه ارز همسایه بزرگ را اتخاذ کنند ، بنابراین از استقلال پولی دست می کشند ، بدون اینکه در یک اتحادیه گمرکی یا حتی در یک منطقه تجارت آزاد به آن گره خورده باشند. ادغام پولی می تواند به شکل یک ارز مشترک ، دلار یک طرفه یا تعیین نرخ ارز باشد.

30 تئوری مناطق بهینه ارز فرض می کند که به طور دائم نرخ ارز را برطرف می کند یا بهتر ، با تسهیل تخصص در تولید و جریان تجارت و سرمایه گذاری در بین کشورهای عضو ، افزایش رقابت و اقتصاد مقیاس ، کشورهای عضو مشترک را به دست می آورد. هزینه این است که کشورهای عضو باید از استقلال پولی خودداری کنند و بنابراین قادر به مقابله با شوک های نامتقارن نیستند. یک منطقه ارز بهینه احتمالاً سودمند خواهد بود ، تحرک منابع در بین کشورهای عضو بیشتر است ، شباهت های ساختاری آنها بیشتر می شود و مایل به هماهنگی نزدیکترین سیاست های مالی ، پولی و سایر آنها هستند.

با وجود ادغام تجارت بالا و رو به رشد و تحرک سرمایه بالا ، به نظر نمی رسد که NAFTA به دلیل تحرک کمی کار ، ساختار اقتصادی مختلف (به ویژه بین ایالات متحده و کانادا با توجه به مکزیک) یک منطقه ارز بهینه باشد ، در صورتی که هماهنگی واقعی از آن باشدسیاست های مالی ، پولی و سایر سیاست ها در بین سه کشور و نوسان نرخ ارز برای ارزهای آنها. این در تضاد شدید با شرایطی است که منجر به ایجاد منطقه یورو می شود.

32 از این رو هیچ فرصتی برای ایالات متحده وجود ندارد که یک ارز مشترک در NAFTA (حتی اگر این دلار باشد) و یک بانک مرکزی مشترک را بپذیرند ، تنها مسیر دیگر برای ادغام پولی در NAFTA برای کانادا و مکزیک خواهد بود که به صورت یک جانبه به دلار می رسد. اما با توجه به اینکه NAFTA یک منطقه ارز بهینه نیست ، با ساختار اقتصاد مکزیک بسیار متفاوت از ایالات متحده و کانادا است و با استفاده از کانادا از نظر اقتصادی بسیار خوب ، به نظر می رسد نیاز و فایده کمی برای کانادا و مکزیک وجود دارد. یک جانبه دلار. این ، همراه با مخالفت سیاسی قوی با دلار ، احتمال کمی که کانادا و مکزیک در آینده ای قابل پیش بینی دلار می شوند.

33 به طور دائم و سفت و سخت با ثابت کردن نرخ ارز آنها به دلار ایالات متحده ، کانادا را از یک مکانیسم تنظیم مهم به شوک های نامتقارن قیمت کالا محروم می کند و به نظر می رسد که از بحران 1994-1995 ، نرخ ارز انعطاف پذیر مکزیک به خوبی کار کرده است. بنابراین ، حتی به نظر نمی رسد که این شکل ضعیف از ادغام پولی برای کانادا و مکزیک واقعاً مورد نیاز یا سودمند باشد. اگرچه ما می توانیم انتظار داشته باشیم که اقتصادهای سه ملت در آینده یکپارچه تر شوند ، اما این احتمال وجود دارد که NAFTA در آینده قابل پیش بینی ، سنگ پله یا بلوک برای ادغام عمیق تر پولی در آمریکای شمالی باشد.

دستاوردهای مکزیک از NAFTA - انتظارات و نتیجه

جدول A1. 1 نتایج شبیه سازی طولانی مدت از تأثیر NAFTA در مکزیک تا سال 2005 را نشان می دهد و اینها را با نتیجه واقعی با استفاده از الگوی پیوند سازمان ملل متحد اقتصاد جهانی مقایسه می کند. طی دهه 1995-2005 ، تولید ناخالص داخلی واقعی مکزیک با نرخ 5. 2 درصد در سال با NAFTA رشد می کند ، در مقایسه با 3. 8 درصد بدون NAFTA. همچنین انتظار می رود NAFTA (1) نرخ تورم مکزیک را از 14. 5 درصد به 9. 7 درصد در سال کاهش دهد و نرخ بهره کوتاه مدت از 18. 3 درصد به 13. 0 درصد ، (2) میزان سرمایه گذاری های مستقیم خارجی (FDI) را از 6. 0 دلار افزایش می دهد. میلیارد تا 9. 2 میلیارد دلار در سال و رشد صادرات از 8. 3 به 10. 4 درصد و (3) کسری تجارت را از 9. 7 میلیارد دلار به 14. 9 میلیارد دلار افزایش می دهد و سرمایه از 10. 6 میلیارد دلار به 14. 7 میلیارد دلار در سال می رسد.

36 نتایج واقعی ، به طور متوسط سالانه از سال 1994 تا 2005 ، به شرح زیر است: نرخ رشد تولید ناخالص داخلی واقعی 3. 0 درصد ، نرخ تورم 13. 6 درصد ، نرخ سود کوتاه مدت 16. 4 درصد ، جریان FDI 14. 8 دلارمیلیارد ، رشد صادرات 9. 5 درصد و ورود خالص سرمایه مالی 12. 8 میلیارد دلار. بنابراین ، مکزیک به دلیل بحران عمیق اقتصادی در مکزیک در سال 1995 ، رشد آهسته در ایالات متحده در سال 2001-2002 و مهمتر از همه به دلیل نهادهای ضعیف اقتصادی و اصلاحات ساختاری ناکافی ، بیشتر انتظارات NAFTA را درک نکرد. اگر سالهای 1995 و 2001-2202 را از داده ها حذف کنیم ، متوسط رشد سالانه تولید ناخالص داخلی واقعی در مکزیک 4. 6 درصد بود.

تأثیر NAFTA بر اقتصاد مکزیک ، میانگین سالانه سال 2005

Table A1.1

برآوردهای NAFTA بدون اختلاف NAFTA رشد نتایج واقعی تولید ناخالص داخلی واقعی (٪) 5. 2 3. 8 1. 4 3. 0 نرخ تورم (٪) 9. 7 14. 5-4. 8 13. 6 نرخ سود کوتاه مدت (٪) 13. 0 18. 3-5. 3 16. 4 جریان FDI (میلیارد $) 9. 26. 0 3. 2 14. 8 رشد صادرات (٪) 10. 4 8. 3 2. 1 9. 5 کسری تجارت (میلیارد دلار) 14. 9 9. 7 5. 2 8. 6 جریان خالص سرمایه مالی (میلیارد دلار) 14. 7 10. 6 4. 1 12. 8 منابع: Hufbauer and Schott ، 2005 ؛کلین و سالواتوره ، 1995.

تأثیر NAFTA بر اقتصاد مکزیک ، میانگین سالانه سال 2005

تغییر در الگوهای تجارت با ادغام اقتصادی در اتحادیه اروپا و NAFTA

37 جدول A2. 1 ارزش کل صادرات ، صادرات داخل منطقه ای-تبلیغات (RTA) ، و صادرات داخل RTA را به عنوان درصد از کل صادرات RTA اتحادیه اروپا (EU) و NAFTA در 1990 ، 1995 نشان می دهد.، 2000 و 2004. جدول نشان می دهد که اتحادیه اروپا درصد بیشتری از تجارت داخل RTA را نسبت به NAFTA دارد ، اما Intra-RTA از سال 1990 تا 2004 برای EU-15 کاهش یافته است ، در حالی که NAFTA به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

صادرات کل و داخل اتحادیه اروپا* و NAFTA ** در 1990 ، 1995 ، 2000 و 2004

Table A2.1

در میلیارد دلار و درصد کل داخل اتحادیه اروپا به عنوان ٪ از کل intra-nafta intra-nafta به عنوان ٪ از کل 1990 $ 1،482. 4 $ 979. 7 66. 1 $ 561. 9 $ 239. 8 1،936. 8 1،936. 8 1،295. 3 66. 9 856. 5 394. 3 46. 022،132. 0 61. 8 1،324. 4 740. 4 55. 9 2004 (EU-25) 3،714. 2 2،510. 4 67. 6 * اتحادیه اروپا (15) در میلیاردها دلار صادرات.** صادرات NAFTA به میلیاردها دلار. منبع: WTO ، آمار تجارت بین المللی (ژنو: WTO ، 2005).

صادرات کل و داخل اتحادیه اروپا* و NAFTA ** در 1990 ، 1995 ، 2000 و 2004

یادداشت

دومینیک سالواتوره ، استاد برجسته اقتصاد و مدیر ، دکتریبرنامه ، گروه اقتصاد ، دانشگاه فوردام (Salvatore@ Fordham. Edu). مقاله تهیه شده برای کنفرانس در مورد "اقتصاد ادغام پولی منطقه ای" ، مؤسسه KIEL برای اقتصاد جهانی ، کیل ، 24-26 سپتامبر 2006.

من از هربرت گروبل ، لارنس ال. شمبری ، آگنیس بنیسی-کرو و دو داور ناشناس بخاطر اظهار نظرهای بسیار مفید تشکر می کنم ، اما من تنها مسئول محتوای آن هستم.

استراتژی ترید...
ما را در سایت استراتژی ترید دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : مرجان شیرمحمدی بازدید : 57 تاريخ : سه شنبه 15 فروردين 1402 ساعت: 13:11