چکیده: در این مقاله به تاریخچه شرکت انگلیسی ، شرکت نفت آنگلو-ایرانی (AIOC) می پردازد و به وقایع پیرامون ملی سازی ایران از دارایی های AIOC در ماه مه 1951 می پردازد. در دوره مورد نظر ، انگلیس ها نتوانستندبرای کنار آمدن با کاهش امپریالیستی آنها و نتوانست از قدرت مخالفت مردمی با کنترل صنعت نفت در ایران قدردانی کند. AIOC تمایلی به برآورده کردن خواسته های ایران برای ترتیب نفت عادلانه تر نداشت و به ایرانیان گزینه کمی جز ملی سازی داد. این مقاله به بررسی دلایل و انگیزه های مربوط به ملی شدن می پردازد و تجزیه و تحلیل می کند که آیا مسیری که توسط دولت ایران انتخاب شده بود اخلاقی بوده است. این مقاله نتیجه می گیرد که رفتار انگلیس بی پروا ، منسوخ و ناعادلانه بود که مطالبات ایران را برانگیخت و در نهایت منجر به ملی سازی صنعت نفت در ایران شد.
مقدمه
درگیری انگلیس در صنعت نفت ایران در سال 1901 آغاز شد که ویلیام ناکس دی آرکی 60 سال امتیاز برای حق انحصاری چشم انداز نفت در سراسر کشور به دست آورد. تا سال 1908 ، نفت کشف شد و مدت کوتاهی بعد ، شرکت نفت آنگلو-ایرانی (AIOC) تشکیل شد. [1]در سال 1933 ، AIOC برای یک امتیاز 60 ساله جدید با شاه ایران توافق کرد ، که حق انحصاری این شرکت را برای انجام عملیات نفتی در مناطق تعیین شده ادامه داد. در عمل ، این بدان معنی بود که شرکت تمام نفت را در ایران کنترل می کرد.
در پی جنگ جهانی دوم ، AIOC به سرعت تولید و سرمایه گذاری را برای برآورده کردن تقاضای جهانی برای نفت گسترش داد. تا سال 1950 ، ایران از طریق فعالیت های AIOC برای صنعت جهانی نفت بسیار مهم بود. این دومین صادرکننده بزرگ نفت خام بود و حاوی سومین ذخایر بزرگ نفتی بود و در آبادان ، AIOC بزرگترین پالایشگاه جهان را داشت. [2]بین سالهای 1930 و 1950 ، سود مالیاتی پیش از این شرکت از حدود 6. 5 میلیون پوند به نزدیک به 85 میلیون پوند افزایش یافت و مقادیر زیادی درآمد ، اما به طور نامتناسب مشترک ، به خزانه داری انگلیس ، سهامداران شرکت و دولت ایران رسید. در اواخر دهه 1940 ، AIOC بزرگترین سرمایه گذار خارجی در ایران بود و کارمندان و پیمانکاران آن حدود 80،000 نفر بودند. پالایشگاه در آبادان همچنین بزرگترین سرمایه گذاری مجرد در خارج از کشور انگلیس بود و منبع غرور ملی عظیم را نشان می داد. [3]
پس از جنگ جهانی دوم ، ناسیونالیسم و دموکراسی به ویژگی های مهم در سیاست ایران تبدیل شدند. خواسته های ناسیونالیست ها برای تجدید نظر در توافقنامه امتیاز به منظور افزایش پرداخت حق امتیاز و بهبود شرایط برای کارگران ایرانی وجود داشت. در اواخر دهه 1940 ، ایرانیان دیگر حاضر به تحمل دستمزدهای پایین ، مسکن ضعیف و امتناع شرکت از آموزش و پیشبرد افراد محلی برای مشاغل ماهرتر بودند ، که عموماً توسط انگلیسی ها انحصار می شدند. [4]کارمندان انگلیسی از شرایط مجلل برخوردار بودند ، در حالی که AIOC کارگران ایرانی خود را از هم جدا می کردند ، غالباً در زاغه ها. انگلیسی ها بسیار تمایلی به کنترل انحصار خود در صنعت نفت رقیق نمی کردند و به همین دلیل ایرانیان را در موقعیت های بالاتر در این شرکت نمی خواستند. همچنین آشکار بود که AIOC نسبتاً سود عظیم خود را با دولت ایران به اشتراک نمی گذارد. در نتیجه این بی عدالتی ها ، ایرانیان خواستار شرایط بهتر بودند.
با این حال ، AIOC و دولت انگلیس مصمم بودند که موقعیت سودمند خود را در ایران حفظ کنند. این شرکت سودهای عظیمی را ارائه داده و از منافع گسترده اقتصادی و استراتژیک انگلیس محافظت می کند. دولت اعلیحضرت (HMG) همچنین از ترس اینکه ممکن است آرزوهای ناسیونالیستی را در مناطق دیگری که انگلیس در آن منافع داشت ، ترغیب به ایرانیان نمی کرد. بنابراین AIOC و HMG از حفظ کنترل خود در صنعت نفت ناامید شدند و در این روند نتوانستند از خواسته های ایران قدردانی کنند. با توجه به Wm. راجر لوئیس ، این شرکت "خود را اثبات می کرد که یک آناکرونیسم است". [5]این یک بقایای منسوخ از قدرت امپریالیستی بود و در یک محیط سیاسی به سرعت در حال تغییر نیاز به اصلاحات داشت. با این حال ، پیشنهادات AIOC در اصلاحات بسیار محدود و خیلی کند بود. ایرانیان ، پس از مذاکرات ناکام با انگلیسی ها ، رسماً نفت و دارایی های AIOC را در تاریخ 1 مه 1951 ملی کردند.
اگرچه کوتاه مدت ، ملی سازی ایران صنعت نفت بینش جالبی از ملی سازی اخلاق ارائه می دهد. از یک سو ، ایرانیان آن را واکنشی قانونی به استعمار رحم می دانستند ، و از سوی دیگر ، انگلیسی ها آن را به عنوان یک حمله به حقوق مالکیت خصوصی ، توهین به حرمت قراردادها می دانستند و فکر می کردند ایرانیان ناسپاس و حریص استواد
این مقاله به دلایلی که منجر به ملی شدن صنعت نفت ایران شد، می پردازد. به نگرش های پشت انگیزه های انگلیسی و ایرانی نگاه می کند و موضوع غرامت را تحلیل می کند. این مقاله به دنبال تبرئه اقدامات ایران و محکوم کردن رفتار بریتانیا به عنوان ناصادقانه، امپریالیستی و کهنه است.
*ادوارد هنیکر میجر بریتانیایی است و مدرک کارشناسی خود را در تاریخ در دانشگاه آنگلیا شرقی، نورویچ، و کارشناسی ارشد امپراتوری، استعمار، و جهانی شدن را در دانشکده اقتصاد لندن تحصیل کرده است. ادوارد در حال حاضر در زمینه تحقیقات تاریخی در دانشگاه آنگلیا شرقی کار می کند.
[1] در ابتدا این فریم شرکت نفت انگلیس و ایران نام داشت و در سال 1935 به درخواست شاه نام خود را به شرکت نفت انگلیس و ایران تغییر داد. در سال 1954 به بریتیش پترولیوم تبدیل شد. در سراسر این مقاله از این شرکت به عنوان شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) یاد می شود.[2] ای. آبراهامیان، «کودتای 1953 در ایران»، علم و جامعه، ش. 65، شماره 2 (تابستان، 1380)، ص. 185 [3] J. Bamberg, The History of the British Petroleum Company Vol. 2 سالهای ایرانیان انگلیسی 1938-1954 (کمبریج، 1994)، ص. 513 [4] M. Elm, Oil, Power, and Principle Nationalization Oil Iran’s Oil and its Aftermath (نیویورک، 1992)، ص. 49 [5] Wm. آر. لوئیس، امپراتوری بریتانیا در خاورمیانه 1945-1951 ناسیونالیسم عرب، ایالات متحده و امپریالیسم پس از جنگ (آکسفورد، 1984)، ص. 648
استراتژی ترید...
ما را در سایت استراتژی ترید دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : مرجان شیرمحمدی
بازدید : 52
تاريخ : سه
شنبه
15 فروردين
1402 ساعت: 13:13