
تعریف: تجزیه و تحلیل اساسی فرایند نگاه کردن به سطح مالی اساسی یا اساسی یک تجارت ، به ویژه فروش ، درآمد ، پتانسیل رشد ، دارایی ، بدهی ، مدیریت ، محصولات و رقابت است. این نوع تجزیه و تحلیل نسبت های کلیدی یک تجارت را برای تعیین سلامت مالی آن بررسی می کند و ایده ای از ارزش سهام آن به شما می دهد.
بسیاری از سرمایه گذاران برای ارزیابی سهام برای اهداف سرمایه گذاری به تنهایی یا در ترکیب با سایر ابزارها استفاده می کنند. هدف این است که ارزش فعلی و مهمتر از همه چگونگی ارزش بازار سهام را تعیین کنیم. معمولاً تجزیه و تحلیل اساسی فقط متغیرهایی را که مستقیماً با خود شرکت مرتبط هستند ، در نظر می گیرد ، نه وضعیت کلی بازار یا داده های تجزیه و تحلیل فنی ، اما در اینجا می خواهم یک رویکرد از بالا به پایین برای ارزیابی بنیادی معمولی را توصیف کنم.
این کار با اقتصاد کلی شروع می شود و سپس از گروه های صنعت به شرکت های خاص کار می کند. به عنوان بخشی از فرآیند تحلیل ، مهم است که به یاد داشته باشید که تمام اطلاعات نسبی هستند. گروه های صنعت در برابر سایر گروه ها و شرکت های صنعت در برابر سایر شرکت ها مقایسه می شوند. این مهم است که شرکت ها در همان گروه با دیگران مقایسه شوند. مهمترین و مهمتر از همه در یک رویکرد از بالا به پایین می تواند یک ارزیابی کلی از اقتصاد عمومی باشد. هنگامی که اقتصاد گسترش می یابد ، بیشتر گروه ها و شرکت های صنعتی سود و رشد می کنند. هنگامی که اقتصاد کاهش می یابد ، بیشتر بخش ها و شرکت ها معمولاً رنج می برند. هنگامی که یک سناریو برای اقتصاد کلی توسعه یافت ، یک سرمایه گذار می تواند اقتصاد را به گروه های مختلف صنعت خود تقسیم کند. اگر پیش آگهی برای اقتصاد در حال گسترش باشد ، احتمالاً گروه های خاصی بیشتر از سایرین سود می برند. یک سرمایه گذار می تواند این زمینه را برای گروه هایی که مناسب تر برای بهره مندی از محیط اقتصادی فعلی یا آینده هستند ، محدود کند. اگر انتظار می رود بیشتر شرکت ها از گسترش بهره مند شوند ، ریسک در سهام نسبتاً کم خواهد بود و ممکن است یک استراتژی رشد محور تهاجمی توصیه شود. یک استراتژی رشد ممکن است شامل خرید فناوری ، بیوتکنولوژی ، نیمه هادی و سهام چرخه ای باشد.
اگر پیش بینی اقتصاد برای قرارداد باشد ، یک سرمایه گذار ممکن است یک استراتژی محافظه کارانه تر را انتخاب کند و به دنبال شرکت های پایدار درآمد محور باشد. یک استراتژی دفاعی ممکن است شامل خرید عناصر مصرف کننده ، آب و برق و سهام مرتبط با انرژی باشد. برای ارزیابی پتانسیل گروه صنعت ، یک سرمایه گذار می خواهد نرخ رشد کلی ، اندازه بازار و اهمیت اقتصاد را در نظر بگیرد. در حالی که شرکت انفرادی هنوز هم مهم است ، احتمالاً گروه صنعت آن به همان اندازه یا بیشتر بر قیمت سهام تأثیر می گذارد. وقتی سهام حرکت می کند ، معمولاً به عنوان گروه حرکت می کنند. پس از انتخاب گروه صنعت ، یک سرمایه گذار قبل از اقدام به تجزیه و تحلیل دقیق تر ، باید لیست شرکت ها را محدود کند. سرمایه گذاران معمولاً علاقه مند به یافتن رهبران و مبتکران در یک گروه هستند.
اولین کار شناسایی تجارت فعلی و محیط رقابتی در یک گروه و همچنین روندهای آینده است. چگونه شرکت ها با توجه به سهم بازار ، موقعیت محصول و مزیت رقابتی رتبه بندی می کنند؟چه کسی رهبر فعلی است و چگونه تغییرات در این بخش بر تعادل فعلی قدرت تأثیر می گذارد؟موانع ورود چیست؟موفقیت به یک حاشیه بستگی دارد ، چه بازاریابی ، فناوری ، سهم بازار یا نوآوری. تجزیه و تحلیل مقایسه ای از رقابت در یک بخش به شناسایی آن شرکت ها با حاشیه کمک می کند و به احتمال زیاد آن را حفظ می کنند. در مرحله ، شما یک لیست کوتاه از شرکت ها خواهید داشت و مرحله نهایی این روند تجزیه و تحلیل این است که صورتهای مالی را از هم جدا کنید و وسیله ای برای ارزیابی ارائه دهید. برخی از نسبت های محبوب تر با تقسیم قیمت سهام توسط یک درایور با ارزش کلیدی یافت می شود.
ابزارهای تحلیل اساسی
اینها محبوب ترین ابزارهای تحلیل اساسی هستند. آنها روی درآمد ، رشد و ارزش در بازار تمرکز می کنند. برای راحتی ، من آنها را به مقالات جداگانه شکسته ام. هر مقاله در مورد نسبت های مرتبط بحث می کند.
هیچکدام از اینها به تنهایی معنی ندارند ، اما وقتی برخی از آنها را با هم ترکیب می کنید و ترکیبات خود را بر اساس بخشی که شرکتی که در آن تجزیه و تحلیل می کنید تطبیق دهید ، می فهمید که آنها بسیار مناسب هستند تا ارزش واقعی یک سهام را شناسایی کنند ، بنابراین پیدا کنیدشما "قیمت بلیط" سرمایه گذاری بالقوه خود را شناسایی می کنید و برای تعیین اینکه آیا سرمایه گذاری های فعلی شما در پتانسیل کامل آنها یا در نزدیکی آنها است یا خیر. این روش فرض می کند که یک شرکت با چند مورد خاص از درآمد ، درآمد یا رشد خود به فروش می رسد. یک سرمایه گذار ممکن است بر اساس این نسبت های ارزیابی شرکت ها را رتبه بندی کند. ممکن است کسانی که در سطح بالایی قرار دارند بیش از حد ارزیابی شوند ، در حالی که ممکن است کسانی که در سطح پایین قرار دارند ، ارزش نسبتاً خوبی را تشکیل دهند. اما این همچنین می تواند به این معنی باشد که شرکت های پایین "شرکت های بد" هستند و ارزش سرمایه گذاری در آن را ندارند ، در حالی که شرکت های برتر می توانند شرکت های بسیار خوبی باشند که هنوز هم جایی برای رشد دارند. به یاد داشته باشید که بازار معمولاً در دراز مدت درست است. بعد از این همه کارها ، تعداد معدودی از نامزدها باقی مانده اید و اینجاست که توصیه می کنم از تجزیه و تحلیل فنی برای تهیه یک برنامه معاملاتی برای هر یک از آنها استفاده کنید.
من می دانم که سرمایه گذاران تمایل دارند از تجزیه و تحلیل فنی خودداری کنند اما به نظر من این یک اشتباه جدی است. دانستن چگونگی خواندن نمودارها و درک اینکه تجزیه و تحلیل فنی در واقع درک روانشناسی اساسی انسان به شما کمک می کند تا سود خود را به حداکثر برسانید و ضررهای خود را به حداقل برسانید. این برای شما چگونه صدا می کند؟بنابراین ، به طور خلاصه ، مزایا و مضرات تحلیل اساسی است:
تجزیه و تحلیل اساسی برای سرمایه گذاری های بلند مدت بر اساس روندهای بلند مدت ، بسیار طولانی مدت مناسب است. توانایی شناسایی و پیش بینی روند طولانی مدت اقتصادی ، جمعیتی ، فناوری یا مصرف کننده می تواند به نفع سرمایه گذاران بیمار باشد که گروه ها یا شرکت های صنعت مناسب را انتخاب می کنند.
تجزیه و تحلیل اساسی صدا به شناسایی شرکت هایی که ارزش خوبی دارند کمک می کند. برخی از افسانه ترین سرمایه گذاران فکر می کنند بلند مدت و ارزش دارند. گراهام و دود ، وارن بافت و جان نف به عنوان قهرمان سرمایه گذاری ارزش شناخته می شوند. تجزیه و تحلیل اساسی می تواند به کشف شرکت هایی با دارایی های ارزشمند ، ترازنامه قوی ، درآمد پایدار و قدرت ماندن کمک کند.
یکی از بارزترین ، اما کمتر ملموس ، پاداش های تحلیل اساسی ، توسعه درک کامل از تجارت است. پس از چنین تحقیقات و تجزیه و تحلیل پر دردسر ، یک سرمایه گذار با درآمد کلیدی و رانندگان سود در پشت یک شرکت آشنا خواهد شد. انتظارات درآمد و درآمد می تواند محرک قدرتمند قیمت سهام باشد. حتی برخی از تکنسین ها با آن موافق خواهند بود. یک درک خوب می تواند به سرمایه گذاران کمک کند تا از شرکت هایی که مستعد کمبود هستند ، جلوگیری کنند و افرادی را که همچنان تحویل می دهند شناسایی کنند. علاوه بر درک تجارت ، تجزیه و تحلیل اساسی به سرمایه گذاران امکان می دهد درک از درایورهای ارزش کلیدی و شرکت ها در یک صنعت را توسعه دهند. قیمت سهام به شدت تحت تأثیر گروه صنعت آن است. با مطالعه این گروه ها ، سرمایه گذاران می توانند خود را بهتر برای شناسایی فرصت هایی که دارای ریسک بالا (فناوری) ، کم خطر (برنامه های کاربردی) ، رشد گرا (رایانه) ، ارزش محرک (روغن) ، غیر چرخه ای (اصلی ترین مصرف کننده) ، چرخه ای هستند ، شناسایی کنند.(حمل و نقل) یا درآمد محور (عملکرد بالا).
سهام به عنوان یک گروه حرکت می کند. با درک مشاغل یک شرکت ، سرمایه گذاران می توانند خود را بهتر برای طبقه بندی سهام در گروه صنعت مربوطه خود قرار دهند. تجارت می تواند به سرعت تغییر کند و با آن ترکیب درآمد یک شرکت. این اتفاق برای بسیاری از خرده فروشان خالص اینترنت ، که واقعاً شرکت های اینترنتی نبودند ، بلکه خرده فروشان ساده بودند. دانستن تجارت یک شرکت و قادر به قرار دادن آن در یک گروه می تواند تفاوت زیادی در ارزیابی های نسبی ایجاد کند.
نقطه ضعف اصلی من این است که اگر به تنهایی مورد استفاده قرار گیرد ، تجزیه و تحلیل اساسی (FA) پدیده "ذهنیت گله" را در نظر نمی گیرد. در دراز مدت ، قیمت هر سهم (PPS) شرکت ها توسط درآمد آنها ، یعنی سود حاصل از آنها هدایت می شود. در کوتاه مدت ، حرکت می تواند در PPS کاملاً تأثیرگذار باشد. من مطمئن هستم که شما متوجه شده اید که برخی از سهام ها عزیزان بازار محسوب می شوند و تا حدی فرقی نمی کند که نتایج سه ماهه آنها چیست. مردم به خرید خود ادامه می دهند. همین مورد در مورد شرکت هایی نیز صدق می کند که به طور ناگهانی ، به هر دلیلی ، اصیل یا نه ، از نفع خود خارج می شوند. آنها بدون در نظر گرفتن نتیجه ای که شرکت پمپ می کند ، چکش می شوند ، تا اینکه روزی معکوس شود. FA این رفتار غیر منطقی را در نظر نمی گیرد.
تجزیه و تحلیل بنیادی ممکن است بینش بسیار خوبی را ارائه دهد ، اما می تواند بسیار وقت گیر باشد. مدل های وقت گیر اغلب ارزیابی هایی را ایجاد می کنند که متناقض با قیمت فعلی حاکم بر وال استریت است. وقتی این اتفاق بیفتد ، تحلیلگر اساساً ادعا می کند که کل خیابان اشتباه کرده است. این بدان معنا نیست که شرکتهای سوء تفاهم در آنجا وجود ندارند ، اما این بدان معنی است که قیمت بازار و از این رو وال استریت اشتباه است.
تکنیک های ارزیابی بسته به گروه صنعت و مشخصات هر شرکت متفاوت است. به همین دلیل ، یک تکنیک و مدل متفاوت برای صنایع مختلف و شرکت های مختلف مورد نیاز است. این می تواند بسیار وقت گیر باشد ، که می تواند میزان تحقیقاتی را که می تواند انجام دهد محدود کند.
ارزش منصفانه مبتنی بر فرضیات است. هرگونه تغییر در فرضیات رشد یا چند برابر می تواند ارزش نهایی را تغییر دهد. تحلیلگران بنیادی عموماً از این امر آگاه هستند و از تجزیه و تحلیل حساسیت برای ارائه یک ارزیابی پرونده پایه ، بهترین ارزیابی مورد و ارزیابی بدترین حالت استفاده می کنند. با این حال ، حتی در یک ارزیابی بدترین حالت ، اکثر مدل ها تقریباً همیشه صعودی هستند ، تنها سؤال این است که چقدر است.
اکثر اطلاعاتی که به تجزیه و تحلیل می رود از خود شرکت است. شرکت ها از مدیران روابط سرمایه گذار به طور خاص برای اداره جامعه تحلیلگر و انتشار اطلاعات استفاده می کنند. همانطور که مارک تواین گفت ، "دروغ ، دروغ لعنتی و آمار وجود دارد."هنگامی که صحبت از ماساژ داده ها یا چرخش اعلامیه می شود ، CFO و روابط سرمایه گذار حرفه ای هستند. فقط تحلیلگران سمت خرید تمایل به گذر از آمار شرکت دارند. تحلیلگران سمت خرید برای صندوق های متقابل و مدیران پول کار می کنند. آنها گزارش های نوشته شده توسط تحلیلگران طرف فروش را که برای کارگزاران بزرگ کار می کنند ، خواندند (CIBC ، مریل لینچ ، رابرتسون استفانز ، CS First Boston ، Paine Weber ، DLJ برای نامگذاری چند مورد). این کارگزاران همچنین در شرکت های تحت فشار و سرمایه گذاری برای شرکت ها شرکت می کنند. حتی اگر محدودیت هایی برای جلوگیری از تضاد منافع وجود داشته باشد ، کارگزاران رابطه مداوم با شرکت تحت تجزیه و تحلیل دارند. هنگام خواندن این گزارش ها ، مهم است که هرگونه تعصب یک تحلیلگر طرف فروش را در نظر بگیرید. از طرف دیگر ، تحلیلگر طرف خرید ، این شرکت را صرفاً از دیدگاه سرمایه گذاری برای یک مدیر نمونه کارها تجزیه و تحلیل می کند. اگر رابطه ای با شرکت وجود داشته باشد ، معمولاً با شرایط مختلف است. در بعضی موارد این ممکن است به عنوان یک سهامدار بزرگ باشد.
هنگامی که ارزش گذاری بازار فراتر از هنجارهای تاریخی گسترش می یابد ، فشار برای تنظیم رشد و فرضیات چند برابر برای جبران وجود دارد. اگر وال استریت در 50 برابر درآمدی سهام و فرض فعلی 30 برابر باشد ، به تحلیلگر تحت فشار قرار می گیرد تا این فرض را بیشتر کند. یک آداب و رسوم قدیمی وال استریت وجود دارد: ارزش هر دارایی (سهام) تنها چیزی است که کسی مایل به پرداخت آن است (قیمت فعلی). درست همانطور که قیمت سهام در نوسان است ، فرضیات رشد و ضرب نیز نیز انجام می شود. آیا ما باید به وال استریت و قیمت سهام یا تحلیلگر و فرضیات بازار اعتقاد داشته باشیم؟قبلاً این بود که جریان نقدی آزاد یا درآمد با ضرب برای رسیدن به یک ارزش منصفانه استفاده می شد. در سال 1999 ، S& P 500 به طور معمول برای 28 برابر جریان نقدی آزاد فروخته می شود. با این حال ، از آنجا که بسیاری از شرکت ها پول خود را از دست می دهند و از دست می دهند ، ارزش یک تجارت را به عنوان چندین درآمد خود محبوب کرده است. به نظر می رسد این خوب است ، به جز اینکه چند برابر بالاتر از PE بسیاری از سهام بود! برخی از شرکت ها در 30 برابر درآمدها معامله شدند.
برای نتیجه گیری ، تجزیه و تحلیل اساسی می تواند ارزشمند باشد ، اما باید با احتیاط به آن نزدیک شود. اگر در حال خواندن تحقیقاتی هستید که توسط یک تحلیلگر طرف فروش نوشته شده است ، مهم است که با تحلیلگر پشت گزارش آشنا باشید. همه ما تعصب شخصی داریم و هر تحلیلگر نوعی تعصب دارد. هیچ مشکلی در این مورد وجود ندارد ، و تحقیقات هنوز هم می تواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد. قبل از پرش از انتهای عمیق ، می آموزید که رتبه بندی ها به چه معنی و سابقه یک تحلیلگر چیست. اظهارات شرکت ها و انتشار مطبوعات اطلاعات خوبی را ارائه می دهند ، اما برای جدا کردن حقایق از چرخش ، باید آنها را با درجه سالم شک و تردید خوانده شود. انتشار مطبوعات به طور تصادفی اتفاق نمی افتد. آنها ابزاری مهم برای شرکت ها هستند. سرمایه گذاران باید به خوانندگان ماهر تبدیل شوند تا اطلاعات مهم را از بین ببرند و اعتیاد به مواد مخدره را نادیده بگیرند. جزئیات بیشتر: کمی و کیفی
شما می توانید تجزیه و تحلیل اساسی را به عنوان "تحقیق در مورد اصول" تعریف کنید. این کمک زیادی به یک سرمایه گذار نمی کند که نمی داند "اصول" چیست و چگونه از آنها استفاده کنید. در اصل ، اصول شامل مواردی مانند درآمد و سود است. اصول همچنین شامل همه چیز از سهم بازار شرکت گرفته تا کیفیت مدیریت آن است.
عوامل اساسی به دو دسته تقسیم می شوند: کمی و کیفی. عوامل کمی قادر به اندازه گیری از نظر عددی هستند. عوامل کیفی مربوط به کیفیت یا شخصیت چیزی است ، بر خلاف اندازه یا کمیت.
اصول کمی ویژگی های عددی در مورد یک تجارت است. ساده ترین راه برای شناسایی داده های کمی صورتهای مالی است. درآمد ، سود و دارایی ها را می توان با دقت بالایی سنجید.
اصول کیفی عوامل ملموس کمتری دارند-مواردی مانند کیفیت اعضای هیئت مدیره شرکت و مدیران کلیدی ، شناخت نام تجاری آن ، حق ثبت اختراعات یا فناوری اختصاصی.
استراتژی ترید...
ما را در سایت استراتژی ترید دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : مرجان شیرمحمدی
بازدید : 52
تاريخ : سه
شنبه
15 فروردين
1402 ساعت: 22:53