منظور از AMM در Quinx چیست؟

ساخت وبلاگ

توکا با آواز پرندگان دور بیدار می شود. یا پرندگان امروز صبح بسیار شاد هستند یا او در بالکن خود را نیمه باز گذاشته است.

او فوراً حرکت نمی کند، در عوض اجازه می دهد آگاهی او با سرعت خودش گسترش یابد. ملحفه ها در یک دست مچاله شده اند. زانوها را روی سینه اش جمع می کند (با خمیازه های کوچک آرام دراز می کند). برخورد به دست کانکی.

چشمانش را باز می کند و می نشیند و دست هایش را بالای سرش دراز می کند. با آهی رضایت بخش به کانکی نگاه می کند. او به شکل عقابی روی پشتش است، دهانش کمی باز است و عمیق نفس می کشد. خنده اش را خفه می کند و سرش را تکان می دهد و در نهایت متوجه می شود که چه فضای کوچکی برای او گذاشته است. جای تعجب است که او از تخت پایین نیفتاده بود.

همانطور که او در تعجب است که چنین فکر احمقانه ای از کجا آمده است، خاطره دیشب او را زیر سرش می زند و پشتش را به بالش می زند.

اما نه، خراب احساسات دوباره در درونش جوش می زند و فشار بدن هید در پشتش و عطر شامپو کانکی را با خود حمل می کند. آرام، با صورت در دستانش ناله می کند. هوا خیلی گرم است، باید حرکت کنم…

او از رختخواب بلند می شود و به عقب نگاه می کند تا کانکی را ببیند که هنوز خوابیده است (لب هایش عجیب است، پسر تنبل)، و به بالکن می رود.

نسیم ملایمی می چرخد و پرندگان همچنان آواز می خوانند. هوا در ابتدا روی پوست داغ او مانند یخ می ماند و با پوشیدن یکی از تی های قدیمی کانکی می لرزد، اما به زودی گرما از بین می رود. این کمی کمک می کند، اما ذهن او هنوز پر از افکاری است که او نمی خواهد.

صبح تابستانی خوبی استتوکا فکر می کند یک روز خوب برای دویدن. نه اینکه او نیازی به پاک کردن ذهنش یا هر چیز دیگری داشته باشد. بنابراین تصمیم گرفت، لباس های دویدنش را عوض کند: تاپ بنفش، شلوار کشدار مورد علاقه اش، کفش های کتانی جدید که تا زمانی که آن ها را پیدا نکرده بود، فراموش کرده بود.

کانکی خوابیده است. ساعت 8:30 را نشان می دهد. پس نه چندان تنبل، دیشب داده شد، و به خاطر بهشت توکا یکشنبه است. او مدام فراموش می کند که همه مثل او (معمولاً) زود بیدار نیستند.

دستی شانه اش را می گیرد آن صدا، هید است و هر دو برای چند ثانیه متزلزل می لرزند تا توکا تعادل خود را پیدا کند و به عقب برگردد تا اجازه دهد وارد شود.

"با تشکر. جیز، واقعا متاسفم،» هید با خنده می گوید."که نزدیک بود. من زمان بدی دارم، حدس می زنم، و ”

وقتی کانکی را می بیند و زمزمه می کند، او می خواهد برای او به خاطر صدای زیادش خش خش کند."درسته، درست است، او هنوز خواب است."

این قلب او را نیزه می کند زیرا البته هید می دانست که شاید قبلاً با کانکی از خواب بیدار شده باشد و - چه مغز لعنتی از تو متنفرم

"به هر حال."کیسه را به صورت او تکان می دهد و نقشه او را برای ضربه زدن به دیوار قطع می کند."من به Tsukiyama رفتم!"

این نام به تنهایی دهانش را آب می کند، هرگز مهم نیست که کیسه را در نهایت تشخیص دهد: گوش ماهی های صورتی و سفید و چرخش، تسوکیاما با فونتی که احتمالاً در فرهنگ لغت زیر «خودخواهانه» نوشته شده است.

او می خواست بگوید: "اما این گران است". بخوانید: شما نمی توانید آن را بپردازید. که بی ادبی است. شاید او بتواند.

"این یک موقعیت خاص است."بزرگ را با احترام روی پیشخوان می گذارد و به او اشاره می کند. او به آرامی می گوید: «در واقع خوشحالم که بیدار شدی. برنامه اصلی من این بود که برای شما صبحانه درست کنم یخچال شما را چک کردم، تخم مرغ و چیزهای کافی دارید اما بعد فکر کردم شاید توکا نمی خواهد آشپزخانه او را خراب کنید، باید بپرسید. می گویی، می توانم صبحانه درست کنم؟»

او سریع صحبت می کند و در تمام مدت صدایش را پایین نگه می دارد. او یک لحظه طول می کشد تا مطمئن شود که متوجه شده است."تو می خواستی برای ما صبحانه درست کنی."

او ناگهان به یاد می آورد که چه چیزی پوشیده است و ناگهان احساس می کند که در معرض دید قرار گرفته است. هید قبلاً او را با لباس های ورزشی ندیده است. یک بار روی خودکار او (منظورش چیزی نیست) او را وادار می کند که گرمای گونه هایش را از بین ببرد. او دست هایش را روی هم می زند، تلاش می کند و اخم نمی کند. نفس عمیق…

چشمانش برق می زند (نزدیک است از تکان به قلبش برود)."باشه! اگر مطمئن هستیدمن نمی خواهم روال شما را خراب کنم.»

در پاسخ خم می شود تا بند کفش های کتانی خود را باز کند. چیزی در مورد این وضعیت عجیب است، اما اگر بگوید خوشحال نیست که هید برگشته است، دروغ می گوید، و واقعاً سعی می کند به خودش دروغ نگوید (به طور کلی، اما اکنون به طور خاص).

او صدای باز و بسته شدن در یخچال را می شنود، همان طور که در برخی از کابینت ها کفش هایش را روی تشک کنار در می اندازد. سپس صاف می شود، بلند و بلند می شود و روی انگشتان پا بلند می شود. چیزی به طرز رضایت بخشی در پشت او می جهد.

او تمام می کند: «... قهوه می خواهم»، و به سمت کابینت ها می چرخد (آنقدر سریع نیست که سرخ شدن را پنهان کند)."من می توانم قهوه درست کنم. شما آن را دارید."

"ممم."گرمای عضلات کشیده شده گرمای متفاوتی را در ستون فقرات او دنبال می کند. حواس پرتی است (چرا این کار را کردم، به چه فکر می کنم). او می گوید: «بله، چیزی واضح است."آیا می توانم در مورد چیزی کمک کنم؟"همانطور که می پرسد به سمت پیشخوان قدم می گذارد و به حرکت او نگاه می کند که گویی آشپزخانه او را می شناسد.

او با لبخند کوتاهی می گوید: «اگر واقعاً می خواهی."اما برنامه این بود که تو آرامش داشته باشی. مگر اینکه نگران نباشی که من جای تو را ویران خواهم کرد.»

او زمزمه می کند: «تو آن نوع نیستی». کانکی به او از تمایل هید برای مرتب کردن آپارتمان کانکی در مواردی گفته است.

بعداً ضرب و شتم و او دوباره ظاهر نشده است ، و سپس شوخی به او برخورد می کند. او یک خنده را پشت دستش گرفت. لکه های بیشتر ، اما او تا آنجا که می تواند تکیه می دهد و با صدای بلند زمزمه می کند ، "راز شما با من امن است."

"خدا را شکر برای آن."او پشتیبان گیری می کند ، لیوان را تنظیم می کند و به کار خود باز می گردد."باشه ، برو کانکی یا چیز دیگری را نوازش کن تا بتوانم قبل از ظهر دو نفر را به شما تغذیه کنم."

او به قهوه ساز می گوید: "با وجود ظواهر ،" من در صحبت و آشپزی همزمان عالی نیستم. "او روی شانه خود لبخند می زند."من می خواهم این کار را درست انجام دهم."

"به اندازه کافی منصفانه."او در حال حاضر به جای تختخواب به بالکن برمی گردد ، و متوجه می شود که سرش شروع به چرخش می کند. به جز این یک تحقق به اندازه یک پذیرش نیست ، که علی رغم تلاش های او برای راستگو بودن با خودش هنوز سخت است.

ساعد او هنگام خم شدن به جلو ، به سمت نرده حفر می شود ، سر تعظیم می کند و سعی می کند نفس بکشد. آنچه او و کانکی دارند خوب است ، اما این همه چیز پنهان می تواند آن را خراب کند. این چیزی نیست که او می خواهد. هرگز توجه نکنید که Kaneki هنوز چیزی نمی داند ، که او می تواند مانند همه چیز رفتار کند وقتی Kaneki از خواب بیدار می شود. گناه هنوز در او می خورد.(تصمیم دیشب صبر کرد تا همه بیدار شوند تا بتوانند صحبت کنند مدت هاست که فراموش شده است.)

پیشانی خود را بر روی آهن خنک قرار می دهد. او در واقع دوست دارد پنهان شود ، بیش از یک دوست. چه زمان خجالتی برای تحقق آن.(آنچه او واقعاً می خواهد آنقدر عمیق است که حتی یک جنجال هم نیست.)

پنهان کردن ایستاده ها روی آستانه با دو لیوان قهوه."من ... شکلات ، در کابینت وجود داشت. بنابراین من شما را موکا کردم ، زیرا من فکر کردم که شما آن را دوست دارید. "

این مورد علاقه اوست ، و تنها یک راه پنهان می تواند آن را بداند. اما او در حال حاضر از فکر کردن در مورد آن امتناع می ورزد ، فقط دست خود را برای لیوان نگه می دارد و می گوید: "پنهان ، این چیست؟"خیلی خسته تر از آنچه او می خواهد. او خیلی با دقت انگشتان دست خود را از لمس کردن خود باز می دارد و به سرعت قدم برمی دارد تا او را به بالکن بگذارد.

او با یک چاک کوچک می گوید: "هیچ چیز ، هیچ چیز."یک طرف دهانش بالا می رود."این فقط ... شما به من قهوه سرو کردید. Er ، Kaneki و I. وقتی برای اولین بار ملاقات کردیم. و حالا ، خوب. "او با لیوان خود به سمت خود حرکت می کند ، لبخند او را گسترش می دهد."جداول تبدیل شده اند."

او لبخند می زند ، بنابراین او آن را در لیوان خود پنهان می کند و نفس می کشد. یک جرعه دهان خود را با چرخش های کاملاً متعادل از شکلات تیره و قهوه به همراه یک چلپ چلوپ خامه پر می کند. احتمالاً بهترین موکا که او تا به حال چشیده است.

او دوباره لبخند می زند."این تنها چیزی است که من می گیرم. خوب ، "او می گوید ، مکث برای نوشیدنی."من چهره شما را دیدم. من می دانم که شما واقعاً چه فکر می کنید. "

به جای پاسخ ، او جرعه دیگری می گیرد. به اندازه کافی خوشمزه است که او را آرام کنید ، و او در مقابل نرده تکیه می دهد ، اکنون لیوان در هر دو دست است. او به مخفی نگاه می کند ، که از لیوان خود لذت می برد و از موضع خود آینه می کند. خورشید از پشت ابر بیرون می آید و پشت او را گرم می کند. او به طور غیرقانونی به کفش های خود در بین SIPS نگاه می کند ، بنابراین او به اندازه کافی احساس امنیت می کند تا او را رعایت کند. موهای او در کنار او قرار دارد و می تواند ریشه های تیره تری را در اینجا و آنجا ببیند. شاید او تضاد را دوست داشته باشد ، یا شاید او نمی داند.

او به موچا برمی گردد ، و در مورد قطار فکری خود به درون خود پیروز می شود. فکر کردن در مورد چنین چیزهای کوچک ، تقریباً مثل این است که آنها در حال حاضر هستند -

او به او نگاه نمی کند."یا با شما صحبت کنید ، می دانید. من نمی دانم."او خفه می شود و سرش را تکان می دهد."این یک نوع عجیب است ، بنابراین من فقط می خواهم ...""من سعی می کردم منتظر بمانم تا کانکی از خواب بیدار شود ، اما" یک لبخند چشمک زن ، "صبر و شکیبایی لباس من نیست ، حدس می زنم ، و"

او با آه می گوید: "لطفا فقط به من بگویید."قبل از اینکه کاری احمقانه انجام دهم ، مثل بوسه تو. او لیوان خود را تخلیه می کند و آن را روی میز پاسیو قرار می دهد ، سپس به سمت او باز می گردد.

"بلهباشه. هوم. "او همین کار را انجام می دهد ، و لیوان خود را به طرز فجیعی واریز می کند. او نفس می کشد ، چشمان خود را خاموش می کند و در نیمه فریاد می گوید: "من تو را دوست دارم ، توکا!"

این بسیار شگفت آور است که او تقریباً می خندد ، مگر اینکه واقعاً نتواند به درستی نفس بکشد. او بازوهای خود را به دور خودش می پیچد ، ناگهان سرد است."من هم تو را دوست دارم. شما خوب هستیدپس چی؟ "او نیش می زند ، از نظر دردناک از آنچه در واقع به معنای آن است آگاه است.

"لعنت کن ، پنهان کن! در چه جهنمی بازی می کنی؟من یک دوست پسر دارم. کانکیبهترین دوست شما. من علاقه ای ندارم؟دروغ گو."من کلاهبردار نیستم. آیا این چیزی است که شما واقعاً درباره من فکر می کنید؟من او را فقط به این دلیل که شما با من خوب هستید ، ترک خواهم کرد؟ "او قصد داشت صدای خود را پایین نگه دارد اما در نیمه راه فراموش کرد ، بنابراین او به یک زمزمه شدید تعدیل می شود ، کلماتی که علی رغم صدمه و سردرگمی روی صورتش از او بیرون می ریزند."خدایا ، شما موکا شگفت انگیز را برای من به ارمغان می آورید و فکر می کنم من به شما اجازه می دهم تا شلوار خود را به شما بدهم ، این یک مورد جدید است. و فکر می کنید کانکی چه فاک می کند - "

او خرخر می کند، "به من دست نزن.""من نمی توانم شما را باور کنم، هیدکی. تو من ” نفرت انگیز. چرا من نمی توانم فقط با او خوشحال باشم؟من آدم وحشتناکی هستم، چطور می توانم «فکر می کردم آدم خوبی هستی» و الان گریه می کند، چیزهای وحشتناکی می گوید و باید دست از کار بکشد، اما خیلی عصبانی است «اما تو می خواهی همه چیز را به هم بزنی و تو، شما حتی آنچه را که دارید نخواهید گرفت ”

"توکا، لطفا بس کن."او باید فریاد می زد، لیاقتش را دارد، اما با لحنی معمولی با ناراحتی روی صورتش، دست های بالا رفته این را می گوید."لطفا اجازه دهید من توضیح دهم!"

او نمی تواند متوقف شود."چه چیزی برای توضیح وجود دارد؟"گریه می کند و دست هایش را بیرون می اندازد.«کاملاً ساده است! من با کانکی هستم، تو از من خوشت می آید، او هم تو را دوست دارد، و او خنده اش را خفه می کند زیرا ناگهان مثل روز روشن می شود، "و من، من-"

شانه هایش را می گیرد و محکم به او فشار می دهد و هنوز اشک از چشمان بسته اش جاری می شود و او گرم و نرم است و اشتباه کامل این و همه چیز به صدای سفید محو می شود. یک نفر ناله می کند و دستانش در نهایت روی پشت او قرار می گیرد و دستانش در موهایش فرو می رود و زبانش روی لب هایش می لغزد که طعم قهوه دارد.

زمانی است که دهانش را روی دهانش باز می کند، زمانی که دستانش پوست او را می گیرند که انگار قرار است بیفتد، او خودش را عقب می کشد و شوک از او می گذرد. او نمی تواند کاری بکند جز نفس کشیدن و خیره شدن به هید، که او هم نفس نفس می زند، صورتش مثل صورتش برافروخته شده است. او باید او را رها کند. او باید خود را از بالکن لعنتی پرت کند.

او می گوید: «متاسفم»، زیرا سکوت طولانی شده است و گفتن این حرف درست است زیرا او متاسف است. متاسفم که هید به خاطر او افتاده است، متاسفم که بسیار ضعیف هستم، متاسفم برای آنچه به او گفت، متاسفم که او با کسی است که دوستش ندارد، زیرا اگر واقعاً کانکی را دوست داشت در این موقعیت قرار نمی گرفت..

وقتی دستی روی گونه اش می گذارد تکان نمی خورد، حتی اگر واقعاً نباید این کار را می کرد و او نباید به او اجازه می داد. اما چشمان او فقط برای یک ثانیه بسته می شود و ناگهان چانه اش روی شانه اش قرار می گیرد و دست هایش دور بالای کمرش قرار می گیرد، و حتی در حالی که ذهنش دلیل آن را بررسی می کند، آغوشش را برمی گرداند.

«هر چند فکر می کنم کمی متاسفم. من این کار را کاملاً اشتباه انجام دادم. باید منتظر کانکی بود تا همه بتوانیم صحبت کنیم."

او با تند تند به او نگاه می کند، و فکر می کند که آیا او ذهن او را خوانده است (و در این لحظه تعجب نمی کند)، اما او دوباره لبخند ملایمی می زند، لعنت به او.

او از آغوشش عاری می شود ، به عقب می چرخد ، و چندین اتفاق در فضای میلی ثانیه رخ می دهد: غریزه لحظه ای قبل از لکه دار کردن کانکی ، و هزار احساسات شعله ور و محو می شود و آنقدر سریع محو می شود که نمی تواند نام آنها را ترک کند ، اما آنها را ترک می کنند. داغ و مبهم او. نگاه به چهره او وقتی که او روی او تمرکز می کند ناپدید می شود ، اما او آن را دید - لبخندی ملایم ، چشمان نرم ، و او هر دو را به او نگاه می کرد و پنهان می شد ، و ناگهان او هرگز چیزی را به همان اندازه که می خواست نمی خواستبرای دیدن او دوباره به این روش نگاه می کند -

او می گوید: "بالاخره شما تمام شده اید ، و او باید به دلیل آرامش به نظر برسد ، اسکار را به دست آورد. او خواستار پنهان کردن پنهان شدن است ، و با یک "صبح" خیلی راحت می چرخد. شکم او روی یک غلتک است تا لعنت بهتر او نیز باشد.

او نگاه خود را به لیوان های خالی در جدول دنبال می کند و به عقب گره می زند. بازوهای او دوباره در میان تنه او مستقر می شود. او احساس سرما نمی کند ، فقط به اندازه کافی تنش برای خرد کردن ، بنابراین او به این نکته بریده می شود."چه مدت تماشا می کنی؟"

او می چرخد و توکا دنبال می کند ، پشت سرش پنهان می شود. او احساس می کند به اندازه کافی گم شده است و آخرین نفر در آن فقط نمک در زخم است ، به همان اندازه احمقانه است.

ژست های Kaneki به نیمکت ، بنابراین همه آنها در یک خط می نشینند. او بین آنها نگاه می کند تا زمانی که توکا می خواهد به اوج خود بپردازد ، یا به چیزی ضربه بزند ، و سپس می گوید پنهان شود ، "آیا شما"

"نه ، لطفا ، دست و پا زدن را بگیرید."مخفی دست خود را با خنده کوتاه قرار می دهد."من به اندازه کافی آسیب دیده ام - اوه! او خسارت وارد نمی کند ، "او با نگاهی به Touka ،" خوب شاید کمی - نه اینکه از آن پشیمان باشم ، بلکه من فقط می خواهم صحبت کنم. "او با صورت خود در دستان خود به عقب برگشت و ناله کوچکی داد.

"بنابراین."Kaneki دست خود را بر روی Touka قرار می دهد (و او می تواند بهتر نفس بکشد ، ناگهان). وی گفت: "وقتی دیشب بیرون بودیم ، پنهان شدیم و من صحبت می کردیم. در مورد بسیاری از موارد ، از جمله شما. این اولین باری نیست که ما چنین مکالمه ای داشته ایم ، اما ما در نهایت تصمیم گرفتیم که ما آماده صحبت با شما در مورد چیزی هستیم که ما - او می پرستد ، "خوب ، بیشتر من ، مدتی است

"البته."اما آیا او؟"بله ، کانکی ، من واقعاً -" او خودش را متوقف می کند و دوباره احساس می کند که دوباره تهدید می شود.

"چیز این است ، هیدکی اعتراف کرد که شما را نیز دوست دارد. برای من ، ماه ها پیش ، و من حدس می زنم که این بخشی از اتفاقی است که در بالکن رخ داده است. "

دهان او باز می شود اما او نمی تواند صدایی ایجاد کند. چشمانش برای پنهان کردن و دیدن او به سمت راست نشسته است ، به یک نقطه فرسوده از نیمکت نگاه می کند.

کانکی به هر حال دستش را در حالت خاموش نگه می دارد و با لبخندی از زمانی که قبلاً چشم او را جلب کرد، لبخند می زند."شما فکر می کنید من حسودی می کنم، اما. من نبودممن واقعا خوشحال بودم، باورت می شود؟»تقریباً با خودش می گوید، با خنده و تکان کوچک سر. این زمانی بود که چیزی برای من متبلور شد، و متاسفم که طول کشید تا به شما بگویم. اما من فکر می کردم» و او نفس عمیقی می کشد و کلمات بعدی را با آن بیان می کند: «شاید هر سه ما بتوانیم با هم باشیم.»

ایناهاش. حالا که او آن را گفت، گویی این ایده از قبل آشناست. در عین حال کاملاً خارجی است. منطقی است و نمی کند، چیزی است که او می خواهد و نیست. به دستش خیره شده، یه جورایی سر و صدا می کنه.

«می دانم که پردازش زیاد است.»صدایش پشیمان است«اجازه دهید یک قطعه دیگر اضافه کنم. من یک بار عاشق Hide شدم.»

"و..." یک فشار دیگر دست.«معلوم شد که واقعاً هرگز از بین نرفت. احساس گناه می کردم وقتی... احساسات دوباره ظاهر شدند. مخصوصاً بعد از اینکه من و تو شروع به دوستی کردیم. گفتن به او خیلی راحت تر از تو بود... او با همین موضوع مبارزه می کرد، به علاوه جذابیتی برای تو، و-" او با آه عقب می نشیند."اینجا هستیم."

"بنابراین."او چشمانش را بالا می برد، روی او تمرکز می کند، و از هاله تنش آور هید در کنارش آگاه است."من با تو خواهم بود. بلکه پنهان کردن. و شما دو نفر نیز با هم خواهید بود.»

او سرش را به دو طرف می چرخاند و ماهیچه های منقبض شل می شوند."پس فقط من هستم."او به جلو خم می شود، آرنج روی زانوها قرار می گیرد. ما... می توانیم این کار را انجام دهیم. این یک چیز است؟"

"حتی اگر یک چیز نبود، اگر چیزی بسازیم یک چیز است."این از Hide. یک مکث و سپس یک سرفه خنده.

"هوم."پیشانی خود را در کف دستانش قرار داده و چند نفس عمیق می کشد. اگر فوراً بخواهد صحبت کند، شروع به خندیدن می کند و نمی تواند متوقف شود. سپس صاف می شود، به هید و سپس کانکی نگاه می کند و می گوید."آره."خیلی ساکت است؛او آن را دوباره می گوید"من - من واقعاً، واقعاً این را می خواهم."زیرا او آن را ناگهانی می خواهد، به شدت که به سختی می تواند فکر کند. جنگ های امدادی با شادیاسمی برای احساساتش وجود دارد، کانکی و هید آنها را برمی گردانند... او نمی داند که بی حرکت بماند یا چرخ های چرخ دستی بزند یا صدایی بسیار ناپسند منتشر کند، بنابراین قبل از اینکه صورتش را بین دستانش پنهان کند، لحظه ای می نشیند و می لرزد.

"فکر می کنی چه احساسی دارم؟"این یک نیمه و نیم است ، که می داند چه چیزی است. او خیلی لبخند می زند که باید مسخره به نظر برسد ، اما دستانش را می گیرد و می بیند که کانکی نیز لبخند می زند. خنده ای که او عقب نگه داشته است بیرون می آید. او سعی می کند از طریق آن صحبت کند."شما می دانید چه چیزی - واقعاً خنده دار است؟من دیشب را به یاد آوردم ، من-فکر کردم "ما فقط باید صحبت کنیم" ، و W- وقتی امروز از خواب بیدار شدم کاملاً فراموش کردم ، و به هر حال ما اینجا هستیم ...! "

مدتی طول می کشد تا خودش را تحت کنترل خود قرار دهد. بازوهای Kaneki در اطراف او تا حدودی کمک می کند ، اما تا زمانی که او شانه تی شرت خود را متوقف می کند ، مرطوب است. او وقتی چشمان خود را پاک می کند ، عذرخواهی می کند ، سعی می کند از او بنشیند و از او دور شود ، سپس متوجه می شود که او به سادگی نمی خواهد. نه هنوز. او او را در آغوش می گیرد و اجازه می دهد بدنش در برابر او نرم شود و آه ، چند چاک نهایی که از بین می رود.

او با نزدیک شدن مخفی ، شیفت مبل را احساس می کند. زانوهایش پشت پاهای خود را می اندازد ، و سپس سینه اش در مقابل پشت او قرار دارد و بازوهای او به حین رسیدن به کانکی ، طرف های خود را مسواک می زند ، و او تقریباً می خواهد گریه کند اما به جای آن باید صدای دیگری را خفه کند.

"درست است."صدای او در نزدیکی گوشش ، سوزن ها را از طریق او می فرستد."ما واقعاً می توانیم این کار را انجام دهیم ، ها.…ایا می تونم…؟"

"لطفا."وقتی او به طور خلاصه Kaneki را می بوسید ، به لب های خود روی گونه اش ، تغییر و صداهای نرم لبخند می زند.

"سه نفر از ما" ، او زمزمه می کند ، شانه کانکی را نادیده می گیرد."بیایید کمی طولانی تر بمانیم. لطفا؟"

مخفی می گوید: "اوه ، من نمی خواهم به جایی بروم.""شما دو نفر فقط باید منتظر غذای لذیذ من باشید."

هنگامی که او مدتی از خواب بیدار می شود ، یک پا در خواب است ، یک گرفتگی کوچک در گردن او وجود دارد ، و بازوی او با پنهان به روشی ناخوشایند درهم می شود.

سپس Kaneki از خواب بیدار می شود و یک یا دو دقیقه از سر و صداهای دردناک و حرکات زنجبیل بعداً همه آنها را از روی نیمکت جدا کردند.

"من نمی توانم به معده خالی رای دهم."Kaneki می ایستد و گام های اغراق آمیز را در داخل آشپزخانه می گذارد."چگونه در مورد برخی خدای من که به Tsukiyama رفتند."

"دوست پسر ما."او آن را بدون فکر کردن می گوید و برای روبرو شدن با پنهان شدن ، گرما به گونه هایش می رسد. او آن را پس نخواهد گرفت ، اما حتی یک روز نبوده است ...

پنهان کردن فقط در او ، گسترده تر از آنچه هنوز دیده شده است. او می گوید: "سلام ، کانکی ،" بازو را روی شانه های خود می کشد ، "آیا می دانید دوست دختر ما وقتی سرخ می شود بسیار زیبا است؟"

"بله ، بله من انجام می دهم."او با آنها بازگشت ، چانه توکا را بلند کرد تا نتواند زیر موهای خود پنهان شود. او به او پرت می شود ، چشمان می لرزد."شاید ما شما را مجبور به سرخ شدن دو برابر بیشتر کنیم."

قبل از اینکه بتواند اعتراض کند او را می بوسد و او را گیج و خیره رها می کند همانطور که روی هید خم می شود."و شما سزاوار یک انعام برای آوردن آن خوراکی های شگفت انگیز هستید."او هم هید را می بوسد و سپس به سمت آشپزخانه برمی گردد.

توکا می گوید: «یک نوک مضاعف»، گونه هید، سپس لب ها و گونه ی دیگرش را می بوسد."از آنجایی که من هرگز به درستی از شما تشکر نکردم."

رویایی به او خیره می شود. او در حالی که ناگهان با الهام به گردن او حمله می کند، با بوسیدن به گردن او فریاد می زند: "این یک نکته پنج گانه است، اما چه کسی کوآهاها متوقف می شود.""اگر مرا بکشی نمی توانم برایت غذا درست کنم!"

"نکته خوب."او عقب نشینی می کند، نمی تواند رضایت خود را از چهره اش دور نگه دارد. وقتی سرخ می شوی هم خیلی بامزه هستی.»

"این -" او ایستاده است، کمی لرزان. این یک تاکتیک ناعادلانه است و من به داور شکایت خواهم کرد. و همچنین تخم مرغ ها را شروع کنید."

او را به آشپزخانه تعقیب می کند و دست هایش بدون فکر تکان می خورد. او به کانکی می گوید: «همه باید یکی را انتخاب کنیم."شما ممکن است همه آنها را بخورید."

کانکی خرخر می کند. او در حالی که یک کروسان شکلاتی کوچک را با ظرافت بالا می آورد، می گوید: «من باید برای پخت و پز هید جا بگذارم. سپس برای مخفی کردن، "لطفاً به من بگویید که تعداد بیشتری از اینها را دارید."

توکا با قاطعیت پاسخ می دهد: «دروغ و تهمت.

او به این فکر می کند که او را کنار بزند، اما کروسان آنقدر خوب است که به سختی می تواند بایستد."آیا برای پیشنهاد خیلی زود است؟"وقتی تمامش کرد می پرسد.

هید با پوزخند به سمت او برمی گردد اما کانکی اول حرف می زند."اول باید با من دوئل کنی."یک لقمه از کروسانت می گیرد و چشمکی می زند."جایزه برنده انتخاب فیلم آخر هفته است."

او می گوید: «جایزه ای وسوسه انگیز»، با لیسیدن مقداری شکلات از روی لب هایش و تماشای هید که به آرامی سرخ می شود.«شاید باید در آن پاساژی که دیروز شما دو نفر بازدید کردید، روبرو شویم. بگو، سه تا از پنج در Street Fighter IV؟

"دو طبقه؟خب، حالا من واقعاً باید به آنجا بروم.»او روی چهارپایه ای جزیره ای می نشیند، آرنج هایش را روی پیشخوان قرار می دهد و دو نفر را تماشا می کند.

کانکی در مورد غرغر قهوه ساز می گوید: «دعوای شما دو نفر بر سر امتیازات پین بال، بسیار دیدنی است.

"اوه، اوه، ما خیلی سریع کارها را انجام می دهیم."نگاه ها را روی شانه اش کنار اجاق گاز پنهان کنید. شما بچه ها باید برای افتخار من، یا دست من یا هر چیز دیگری بجنگید، و سپس هر کسی که برنده شد با من در پین بال روبرو می شود.

دعا کن کانکی مرا شکست دهد. توکا پوزخندی می زند و چشمانش را ریز می کند. صادقانه بگویم، من مشتاق نابودی تو نیستم.

اما شانس کانکی ، توکا و پنهان ماندن از این سریال ، ازدواج با یکدیگر (گذشته از روابط کانکی و توکا ، منظور من کانکی نیز در یک رابطه چندرسانه ای است ، من فکر می کنم که حساب می کند) و افزایش می یابد. کودک بیولوژیکی Kaneki و Touka (یا فرزندان ، می توانند دوقلو باشند که شما می شناسید) در یک خانواده شاد با هم هستند؟

من واقعاً نمی توانم کمک کنم اما فکر می کنم ، یا Kaneki یا Touka می میرد ، در حالی که بزرگ شدن کودک را به سمت دو نفر پشت سر می گذارد. من فکر نمی کنم از آنجا که ما قبلاً دیزنی گرفتیم ، پنهان خواهد شد. اما لطفا ، لطفا ، من واقعاً امیدوارم که اشتباه کنم.

Tumblr media Tumblr media Tumblr media Tumblr media

Tumblr media

مخفیگاه برای دیدن یک لاته خوشمزه در پیشخوان آشپزخانه خود به خانه می رسد. او فکر می کند عجیب است ، اما لعنتی بوی خوبی دارد.

برای شما ، مخفی کردن ، علاوه بر آن یادداشت می خواند. تایپ شده ، بنابراین او دست نویس را به رسمیت نمی شناسد ، اما حداقل برای او منظور شده است.

متعجب. خوب ، مخفی همه برای اعمال تصادفی از مهربانی است. بهشت می داند که او این کار را به اندازه کافی کانکی انجام داده است.

لب های پنهان پنهان باز می شوند. یک پنیربرگر؟کسی او را یک پنیربرگر گرفت؟خدایا ، او یکی از این موارد را برای همیشه نداشته است.

با بیرون کشیدن پنیر پنیر ، یک کیک کیک پشت آن را می بیند. شیرین با یخ زدگی زرد به همان اندازه خورشید تزئین شده است.

توکا آه می کند."من وانمود می کنم که آن کیک را می خورم. و این خوب است. "او یخ می زند."اگر او فرصتی برای خوردن آن نداشته باشد زیرا او خیلی از پنیربرگر پر است؟"

"خوب ، حداقل قهوه از هر دوی ما بود."کانکی او را به او نزدیکتر می کند. در حال حاضر ، این مخفی خوشحال است برای او و توکا کافی است.

-Kaneki به تاریخ 2 مهمترین افراد خود ، چقدر زیبا است.-من فقط عاشق ایده Kaneki نیمه غول است که یک دوست دختر کامل و یک دوست پسر کامل انسانی دارد.-همچنین شخص دیگری متوجه شده است که هر دو Touka و Hide با خرگوش در ارتباط هستند؟-هید برای محافظت از او 2 شریک Ghoul Badass خواهد داشت. او احتمالاً آرزو می کند که بتواند از آن لاف کند.-به نوبه خود مخفیگاه رازهای خود را پنهان می کند و هر کاری که می تواند انجام می دهد تا آمیختگی و دردناک تر در جامعه بشری باشد.-هید هرگز به هیچ یک از آنها در مورد طرف های ارواح یا زندگی ارواح خود هل نمی دهد. اما او فقط به اندازه کافی فشار می آورد تا نشان دهد که او واقعاً علاقه مند است و از ارواح نمی ترسد ، و می خواهد در مورد آن قسمت از آنها بداند و آنها را پنهان نکند. به خصوص هنگامی که او متوجه شد که هر دو Kaneki و Touka از ارواح متنفر هستند.-احتمالاً Touka را خیلی طولانی برای اعتماد به پنهان می کند. او می داند که او بهترین دوست Kaneki است اما هنوز نگران دانستن راز او است.-هید به پایان رسید که Touka با عشق به خود دارای مسائلی است. به او بگویید که او را دوست دارد ، او زیبا ، یک فرد عالی و غیره است. هر چیزی که احساس می کند باید بشنود. همیشه در آنجا برای گوش دادن یا قرض دادن شانه وجود دارد. بسیاری از غافلگیرانه ها از جایی که در آغوش می گیرند. او همچنین اطمینان می دهد که می داند چقدر تماس شخصی برای او خیلی زیاد است.-Touka در ابتدا بسیار غرق و احتمالاً در انکار عشق و پذیرش مخفی خواهد بود. او قبلاً هرگز چنین چیزی را از یک انسان نداشته است و قبلاً هیچ دوستی با آن تماس جسمی نداشته است. این برای او بسیار جدید است ، اما او آن را دوست دارد.-از آنجا که Haise Canonly یاد گرفت که غذای انسانی را بپزد ، Kaneki را تصور کنید و با هم کار کنید تا Touka را به آشپزی آموزش دهد تا بتواند غذای یوریکو را تهیه کند. توکا بسیار سپاسگزار خواهد بود.-بوت کانکی و توکا احساس گناه می کنند که نمی توانند در تاریخ شام پنهان شوند. Touka ارائه می دهد زیرا او بسیار بهتر از Kaneki در حفظ غذای انسانی است ، اما پنهان کردن همیشه انکار می کند و می گوید که نمی خواهد آنها را مجبور به خوردن آن کنند و او نمی خواهد تاریخ آنها جعلی باشد. او کاملاً خوب است که به تنهایی غذا بخورد یا از آن استفاده کند. آنها در نهایت با خرمای کافه زیادی برای تهیه بدون تاریخ شام روبرو می شوند.-touka و پیوند را بر روی خرگوش ها و سایر حیوانات کوچک و ناز پنهان کنید.-کاگون نوازش. بسیاری از نوازندگان کاگون. آنها همیشه برای یکدیگر وجود دارند و مطمئن شوید که وقتی یکی از آنها روز بدی داشته باشد ، عشق و نوازش زیادی می کنید.-همه آنها در یک تخت خواب می خوابند اما ترتیب چه کسی در وسط است و چه کسی قاشق بزرگ است همیشه تغییر می کند.

استراتژی ترید...
ما را در سایت استراتژی ترید دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : مرجان شیرمحمدی بازدید : 52 تاريخ : سه شنبه 15 فروردين 1402 ساعت: 19:18